را بشكن » . او پاسخ داد : « تو بند بردگى اين دو درهم بگسل ، چه تو آنان را به تباهى كشاندهاى ، پس آزادشانساز » . ابو بكر نيز پرسيد : « به چه بهايى آن دو را مىفروشى ؟ » آن زن بهايى را مشخّص كرد و ابو بكر نيز گفت : « آن دو را خريدم و آزاد كردم » . سپس رو به آن دو كرد و گفت : « آردهاى آن زن را به خودش برگردانيد » . آن دو گفتند : « اى ابو بكر ، آيا اجازه مىدهى همين كارى را كه شروع كردهايم به پايان بريم و سپس به آن برگردانيم ؟ » او پاسخ داد : « اين با خود شماست اگر كه خواسته باشيد » .
يكبار نيز در حالى كه عمر در دوران شرك خود كنيزى را زير شكنجه گرفته و او را آزار مىداد تا از اسلام دست بردارد و در حالى كه عمر آن بينوا را در حدّى مورد ضرب و آزار قرار مىداد كه خود خسته مىشد و از فرط خستگى نه از روى دلسوزى و ترحم او را وا مىگذارد ، ابو بكر از آنجا گذشت و آن كنيز را از عمر خريد و آزاد كرد « 27 » .
هنگامى كه هميارى ابو بكر با مستضعفان و آزاد كردن بردگان از سوى وى فزونى يافت ، پدرش ابو قحافه كه هنوز مشرك بود به وى گفت : « پسرم ، مىبينم كه بردگانى ناتوان را آزاد مىكنى . چه خوب بود تو كه قصد چنين كارى داشتى ، مردانى چابك را آزاد مىكردى تا از تو حمايت و دفاع كنند » . امّا ابو بكر در پاسخ پدر خود گفت : « من آنچه را مىخواهم تنها به خاطر خداوند مىخواهم » .
روايت شده است كه در اين هنگام اين آيات نازل شد « 27 » كه « و امّا آنكس كه
هامش
( 27 ) - رواياتى كه در مورد آزاد كردن بردگان از سوى ابو بكر از آنها ياد شد را از سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 319 - 317 نقل كردهايم . مؤلّف . البتّه در اين مورد آنگونه كه در مجمع البيان آمده است نظر ديگرى نيز وجود دارد كه نزول آيه را در مورد ابو دحداح انصارى صحيح مىداند و روايت ابن زبير مبنى بر نزول آيه در شأن ابو بكر در مقابل آن قرار دارد . به هر حال نظر گزيدهتر از ديدگاه تفسير فوق آن است كه بگوييم مراد از اين آيه هر كسى است كه از چنين صفاتى برخوردار باشد . م .