يك انقلاب فكرى ، عقيدتى ، اجتماعى ، اقتصادى و انسانى فراگير بود و انقلابها عموما چنين است كه تودهها را به خود جذب مىكند و آنان يكباره به يارى و پذيرش آن برمىخيزند . بنابراين ، چرا دعوت رسول خدا ( ص ) با آنكه يك انقلاب بود چنين وضعيّتى نداشت ؟
در پاسخ چنين سؤالى مىگوييم : آنچه پيامبر ( ص ) آورد در نتايج ، اهداف و دستاوردهايش و نه در رخدادها و شيوههايش ، بزرگترين انقلابى بود كه بشريّت در تاريخ خود مشاهده كرده است . اصولا انقلابهايى كه در شكل يك شورش سركش ظهور مىيابند ، نمودى از احساسات تودهها هستند ، شبيه احساسات افراد كه ديرى نمىپايد كه به خمودى مىگرايد و خاموش مىشود . اين ، ويژگى همهء احساسات است و هيچ تفاوتى در اين امر نيست كه آن احساساتى متعلّق به يك فرد يا يك جامعه باشد . در اين مورد مىتوان به عنوان نمونهاى روشن به انقلابهاى قرون اخير اروپا نگريست ، مثلا بزرگترين اين انقلابها انقلاب كبير فرانسه است كه در آغاز فرانسه شديدا تحت تأثير آن قرار گرفت ، امّا ديرى نپاييد كه از درون به خوردن خود پرداخت و سران آن گروه گروه عليه يكديگر شوريدند تا آنكه در پايان ، كار به چيزى همانند حكومت قيصرها انجاميد ، آنگونه كه در دوران ناپلئون يعنى همان مردى كه ميوهء رسيدهء جامعه را چيده وضعيّت چنين بود .
امّا دعوت محمّد ( ص ) از حكم عقل و منطق و از امداد الهى به وسيلهء روح القدس سرچشمه مىگرفت . آن دعوت نمودى از احساسات نبوده و بلكه دلهايى آكنده از اطمينان و خشنودى و دلهايى مشتاق حقيقت ايمان آورد ، آن را پذيرفت ، ايمان بدانها راه يافت و ديگر بيرون نيامد . چنين چيزى شايستهء دوام و ثبات در دلهايى است كه بدان راه يافته است . حقيقتى اينگونه ، چون بتابد تابش آن خاموشى ناپذير است و شبيه آتشى كه در خار و خاشاك مىافتد و به اندك بادى خاموش مىشود نيست ، بلكه شبيه آبى در درون چاهى عميق و پر ژرف است كه وزش هيچ بادى به آن نمىرسد و دستخوش هواى نفس و خواستههاى دل
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 648
مساهمون: حسين صابري
ص٦٤٨