مىخواند چيست ؟ در آن زمان برخى از آنان مىدانستند و باور داشتند كه محمّد ( ص ) مردم را به چنان دعوتى فرا مىخواند و برخى ديگر نيز در صحت انتساب چنين دعوتى و چنان سخنى به رسول خدا ( ص ) ترديد داشتند . امّا در اين ميان در حالى كه آنان در پرس و جو بودند در ميان همهء ناباورى آنها نداى دعوت در جامعهء آنان گسترش پيدا مىكرد و از ميان همان مردم كسانى را مىيافت كه آن را مورد تصديق قرار مىدادند خواه برده و خواه آزاد ، خواه از شرافتمندان و خواه از مستضعفان . در اين هنگام بود كه تازه آنان بيدار شدند و به اين نكته توجه يافتند كه بايد به رويارويى اين حركت جديد بپردازند ، چرا كه اينك آنان مشاهده مىكردند كه اين جريان يك رخداد جدّى است و نه يك شوخى ، قوى است و نه آنكه ضعف بدان راه يابد . هرچند در آن زمان پيروان اين انديشهء نو اندك بودند ، امّا آنان روز بروز بيشتر مىشدند و در آينده نيز رو به فزونى بودند . بدينترتيب ، آنان ناگزير بودند خود را براى رويارويى با اين واقعيّت تازه در زمانى كه هنوز يك نهال نوپاست قبل از آنكه ريشه دواند و ساقهاش قوى شود آماده سازد .
231 - بدينترتيب به اين حقيقت مىرسيم كه هرچه دعوت گسترش مىيافت و هرچه گروندگان به آن بيشتر مىشدند ، مقاومت و رويارويى با آن نيز سختى و شدت مىيافت و هرچه آنان مشاهده مىكردند كه دعوت ، هرچند به مقدار اندك ، رشد و گسترش مىيابد ، احساس خطر شديد مىكردند و هرچه بيشتر احساس خطر مىكردند ، لجاجت و خشونت آنان نيز بيشتر مىشد . زيرا آنان نسبت به سيادت و سرورى خود و نظامهاى اجتماعى خويش احساس خطر مىكردند و مىديدند كه زير پايشان مىلرزد و خالى مىشود . به همين سبب نيز مقاومت آنان به اشكال گوناگون شدّت مىيافت و در اين ميان ، هركس به مقتضاى طبيعت خويش و با شيوهاى كه خود مىپسنديد ، عمل مىكرد : گروهى با آزار مؤمنان ، گروهى با استهزاء و ريشخند و گروهى با شكايت بردن به حضور ابو طالب حامى پيامبر ، هرچند همه اين شيوهها در اين نقطه اشتراك داشت كه با طبيعت
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 645
مساهمون: حسين صابري
ص٦٤٥