بيابيم ، بلكه واقعيّت مشهود آن است كه دعوت به توحيد و تحريم بتپرستى و براى خداوند شريك قراردادن از همان زمان كه رسول خدا ( ص ) به رسالت مبعوث شد و از آن زمان كه خويشاوندان نزديك خود را از رسالت الهى آگاه ساخت با محكوم كردن بتپرستى آغاز شد ، چه ، آن حضرت در پى انذار آنان چنين فرمود كه در صورت نافرمانى آنها از آنان و آنچه مىپرستند بيزار است ، آنسان كه قرآن كريم مىفرمايد : « خويشاوندان نزديكت را هشدار ده و براى هر كه از مؤمنان كه از تو پيروى كند ، بال رحمت بگستران و اگر تو را فرمان نبردند بگو من از آنچه مىكنيد بيزارم و نيز بر خداوند عزيز و حكيم توكّل كن » « 57 » .
هنگامى كه پيامبر ( ص ) به آشكار ساختن دعوت و اعلان آن به اعراب عموما - و قريش - خصوصا - مأموريّت يافت نيز همين موضوع نسبت به بتان ابراز گرديد آنجا كه خداوند تعالى مىفرمايد : « بدانچه امر شدى بانگ در ده و از مشركان روى برگردان . ما تو را در مقابل ريشخند كنندگان كفايت خواهيم كرد ، كسانى كه در كنار خداوند خدايى ديگر قرار مىدهند و زود است كه بدانند » « 58 » .
اگر ما هيچ فارق زمانيى ميان دو مرحلهء دعوت نمىيابيم و اگر آياتى كه در آغاز دعوت در مكّهء مكرّمه نازل شد در مضامينى كه دربارهء بتان در برداشت با آخرين آياتى كه در آخرين روزهاى اقامت آن حضرت در مكّه در همين مورد نازل شد اشتراك داشت ، لازم است به اظهار اين حقيقت بپردازيم كه هيچ تفاوتى ميان دو وضعيّت وجود ندارد كه در وضعيّتى از بتان آنها به بدى ياد شود و در وضعيّتى ديگر نه .
حقيقتى كه ما بدان دست يافته يا بدان گمان داريم آن است كه رويارويى قريش با دعوت با شگفتى و دهشت آنان از آنچه بدان غافلگير شده بودند و با طرح اين پرسش در ميان آنان آغاز شده بود كه حقيقت آنچه محمّد ( ص ) مردم را بدان فرا
هامش
( 57 ) - شعراء / 217 - 214 .
( 58 ) - حجر / 96 - 94 .