تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
سازد و داماد وى شود . هنگامى كه اين خبر به وى رسيد كه محمّد بن عبد اللّه ( ص ) دختر خويش رقيه را به ازدواج عتبه در آورده ، بر اين حسرت خورد . او خود در اين باره مىگويد : « در آستانهء كعبه نشسته بودم كه شنيدم محمّد ( ص ) دختر خويش رقيّه را به ازدواج عتبه در آورده است . پس حسرتى در دلم افتاد كه چرا من در اين امر بر او پيشى نجسته‌ام . پس به سوى خانهء خويش روانه شدم تا سعدى بنت كريز را ببينم . او به من اطّلاع داد كه خداوند محمّد ( ص ) را به پيامبرى برگزيده است . . . » . همچنين ، عثمان مىگويد : اين زن وى را به پيروى از رسول خدا ( ص ) تشويق كرد ، هرچند خود اسلام خويش را اعلام نكرده بود . او مىگويد : « من كه با ابو بكر همنشينى داشتم در پى اين رخداد ، با او تنها نشستم و ابو بكر نيز مرا به اسلام آوردن تشويق كرد » . عثمان چنين ادامه مىدهد : در اين ميان پيامبر ( ص ) در حالى كه على ( ع ) همراهش بود از آن‌جا گذشت . پس ابو بكر نيز در پى او روان شد و او در جايى نشست . پس از مدّتى به سراغ من آمد و فرمود : « دعوت خداوند را به بهشت او پاسخ‌گوى كه من رسول خداوند به سوى تو و به سوى همهء خلق اويم » . به خداوند سوگند چون اين سخن را شنيدم نتوانستم خود را نگه دارم و اسلام آوردم و ديرى نپاييد كه با رقيّه ازدواج كردم . ازدواج او با رقيّه آرزويى بود كه وى از مدتها پيش آن را داشت و هنگامى كه عتبة بن ابى لهب در اين امر بر وى پيشى جسته بود به تحقق پيوست . ماجرا نيز از اين قرار بود كه آن هنگام كه رسول خدا ( ص ) خانوادهء خود را به اسلام فرا خواند ، ابو لهب تحت تأثير جاهليّت كورى كه بر او غلبه داشت پسر خويش را وادار ساخت تا رقيّه را طلاق دهد . در اين هنگام عثمان آن خواستهء ديرين خود را ديد كه خداوند برايش مهيّا ساخته است و بدين‌ترتيب ، خير و سعادتى عظيم نخست به سبب اسلام ، سپس به بركت پيوند با رسول خدا ( ص ) و آنگاه به واسطهء رقيّه براى او فراهم