كه آنچه وى توقع آن را داشته به وقوع پيوسته ، نور پرتو افكنده و جز آن نمانده است كه از اين پرتو بهره جويد و به سوى آن رود . پس به حضور رسول خدا ( ص ) شتافت و چون پيامبر از او دعوت كرد تا اسلام آورد ، مسلمان شد . دعوت رسول خدا ( ص ) از او درخواستى از يك ناآگاه نبود بلكه دعوت از كسى بود كه حق را شناخته ، آن را انكار نكرده و تسليم خداوند شده است » « 7 » .
به همين سبب ابن اسحاق در سيرهء خود روايت كرده كه چنين به وى رسيده است « 8 » كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « هيچكس را به اسلام فرا نخواندهام مگر آنكه تأمّل و ترديد و انديشهاى داشت جز ابو بكر كه چون اسلام را برايش يادآور شدم هيچ ترديد و تأمّلى در اين امر نكرد » .
بنابراين ، قبل از آنكه ابو بكر به ايمان آوردن دعوت شود ، دل وى گرايشى به اسلام داشت و سبب آن نيز نشانههايى بود كه وى از نبوّت رسول خدا مشاهده كرده بود ، و نيز آنچه وى از كلام ورقه شنيده بود و بالاخره او دوست وفادار و حبيب و يار رسول خدا ( ص ) بود .
به سبب همين نورانيّت دل و صفاى قلب و گرايش آن به حق بود كه وى خوابهايى مىديد كه تعبير آن مژده دادن وى به ايمان بود ، آنگونه كه در الروض الانف چنين آمده است :
« يكى از زمينههاى توفيقى كه خداوند به ابو بكر عطا فرمود آن بود كه وى يك بار چنين در خواب ديد كه ماه بر مكّهء مكرّمه فرود آمد و در ميان همهء خانهها و منازل شهر پخش شد و در هر يك از خانهها جزئى از آن قرار گرفت . امّا آنگاه كلّ آن در خانهء وى بود . او خواب خود را بر يكى از اهل كتاب گفت و او آن را چنين تعبير كرد كه زمان پيامبر موعود فرا رسيده و او از وى پيروى خواهد كرد و
هامش
( 7 ) - شرح المواهب اللدينة . ج 1 . ص 240 .
( 8 ) - تاكنون اين شيوهء نويسنده كتاب نبوده است كه احاديثى را كه به اين وضوح مرسل بودن آن آشكار است ، بياورد . م .