ناميد زيرا او از مرگ رهيده بود . همچنين وى از آن جهت عبد الكعبه نام گرفت كه مادرش نذر كرده بود چنين نامى بر وى گذارد . امّا به هر حال پس از اسلام آوردنش پيامبر ( ص ) نام عبد اللّه را براى وى انتخاب فرمود .
مشخّصهاى كه وى در ميان اعراب داشت آن بود كه از انساب آگاهى داشت و نسابهء عرب بود . او همچنين از اخبار پيشينيان آگاهى داشت و تاجرى معروف به صدق و امانت بود ، هرچند شهرت وى در اين زمينه بدان پايه كه رسول خدا شهرت داشت نمىرسيد . شايد اين روح امانتدارى از دوست همسفرش محمّد بن عبد اللّه به وى سرايت كرده بود ، چه ، آن دو به دليل همسانى مشرب و انديشهء خويش با يكديگر دو دوست و دو يار سفر بودند ، هرچند ابو بكر چنان نزاهت و پاكيى نداشت كه حبيب و خليل او محمّد ( ص ) در بيزارى از بتان از آن برخوردار بود .
بدينسان تفاوت ميان آن دو به سان تفاوت ميان دو كس است كه خداوند يكى از آنان را به گونهاى تربيت كرده و پرورانده است كه رسول و پيامبر او باشد و يكى ديگر را به عنوان يك همنشين نيك و پرهيزگار براى او آفريده باشد .
همراهى آن دو در سفر آنان را به سان دو معاشر در كمال توافق اخلاقى قرار داده بود ، تا آنجا كه در آن زمان كه نشانههاى نبوّت رسول خدا ( ص ) پديدار گشته و بعثت در شرف وقوع بود ، چون رسول خدا ( ص ) از چشم خديجه دور مىشد و در همين زمان ابو بكر به حضور وى مىآمد ، خديجه با نگرانى از او مىپرسيد كه « اى عتيق ، او كجا رفته است ؟ » .
راويان چنين مىگويند كه ابو بكر پيش از آنكه رسول خدا ( ص ) او را به ايمان آوردن دعوت كند اسلام گزيد ، چه او منتظر آن بود كه نبوّت دوستش محمّد ( ص ) آشكار شود . اين توقّع نيز از آنجا ناشى مىشد كه وى كلام ورقة بن نوفل را از طريق خديجه آگاهى يافته بود . او يك روز در حضور حكيم بن حزام بود كه يكى از كنيزان خديجه بدانجا آمد و به حكيم گفت : « امروز عمّهات خديجه مىگويد شوهرش پيامبرى مرسل چون موسى است » . در اين هنگام ابو بكر دريافت
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 586
مساهمون: حسين صابري
ص٥٨٦