امّا از ديگر سوى ، به دلايلى به نوشتن در اين موضوع وادار شديم :
اوّلا : به اين دليل كه برخى از سيرهنويسان اخبارى با تأييد اين روايات به نقل آنها پرداختهاند و مستشرقان نيز آنها را دستاويزى براى پيوند دادن رسالت محمّد ( ص ) با كاهنان و ارتباط برقرار كردن ميان قرآنى كه از جانب خداوند نازل گرديد با سجعهاى كاهنان قرار دادهاند .
ثانيا : برخى از نويسندگان به تبع اخباريين چنين گمان بردهاند كه پيامبر ( ص ) پيوسته در دوران قبل از بعثت به گفتههاى كاهنان گوش فرا مىداد .
بنابراين ، بر خود لازم دانستيم تا در مقابل اين تفكّر بايستيم .
182 - سخن از كاهنان را با خبرى آغاز مىكنيم كه به سيف بن ذى يزن نسبت داده شده و گفته مىشود از نداهاى جنّيان است ، چه ، اين خبر در كتاب هواتف الجان آمده و اين همان كتابى است كه پيشگوييهاى كاهنان براساس آن مىباشد . در اين كتاب چنين آمده است :
« سيف پس از ملاقات با عبد المطّلب پرسيد : « اى جماعت كدام يك از ميان شما سخنگوست » عبد المطّلب گفت : « منم عبد المطّلب بن هاشم » گفت :
« پيش آى » . پس او را نزد خود آورد و سپس رو به وى و مردم كرد و گفت : « خير مقدمتان باد و اينجا مركبى رهوار ، سفرى هموار ، خوابگاهى آماده و پادشاهى بخشاينده خواهيد يافت كه عطاى بيكران مىبخشد . پادشاه سخن شما را شنيده از قرابت شما آگاهى يافته ، وسيلهء قرب شما به خود را پذيرفته است و شما شب و روز ما را ميهمان خواهيد بود و تا آنگاه كه اقامت كنيد از كرامت برخوردار شويد و اگر نيز قصد سفر داشته باشيد از هداياى ما بهره ببريد .
سپس آنان برخاستند و به محل مخصوص اقامت و پذيرايى از ميهمانان رفتند و در آنجا يك ماه اقامت كردند ، بىآنكه پادشاه به آنان اجازهء بار يافتن و يا ترك آن ديار را بدهد .
پس از اين مدّت ، به يك باره پادشاه توجّه خود را به عبد المطّلب معطوف داشت و در پى او فرستاد و او را به خود نزديك ساخت و وى را به خلوت خويش
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 518
مساهمون: حسين صابري
ص٥١٨