تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
دليل مىخواستم با او معاشرت كنم و مخفيانه از حلم و جهل او آگاه شوم » . « زيد بن سميّه » به همين منظور داستانهاى بىثمرى دربارهء پدران خويش براى رسول خدا ( ص ) نقل كرد . او خود مىگويد : « چون آن مهلت مقرّر به پايان رسيد ، به حضور او رسيدم و در حالى كه وى در جمع صحابهء خود به تشييع جنازه‌اى مشغول بود ، پيراهن و رداى او را گرفتم و با چهره‌اى درهم كشيده در وى نگريستم و گفتم : « اى محمّد ، آيا حق مرا نمىدهى ؟ به خداوند سوگند اى فرزندان عبد المطلب من شما را چنين يافته‌ام كه در دادن حق ديگران كوتاهى و تأخير مىورزيد » . در اين هنگام ، عمر در حالى كه چشمانش چون فلك دوّار از حدقه در آمده خيره در من نگريست و گفت : « اى دشمن خدا ، آيا آنچه را شنيدم به رسول خدا مىگويى و آنچه مىبينم با او روا مىدارى ؟ سوگند به آنكه او را به حق برانگيخته است ، اگر ملاحظهء سرزنش رسول خدا ( ص ) را نمىكردم با شمشير خود تو را گردن مىزدم » . در اين ميان رسول خدا ( ص ) با آرامى و به نرمى به عمر مىنگريست . آن حضرت تبسّمى كرد و آنگاه فرمود : « اى عمر ، من و او به جاى چنين رفتارى كه تو كردى به اين امر ديگرى محتاجتر بوديم و آن اين كه مرا به نيك ادا كردن حق او فراخوانى و او را به خوب پيگيرى كردن و دنبال كردن حق خود دعوت كنى . اى عمر ، به همراه او برو و حق او را بده و بيست صاع خرما نيز بر آن بيفزاى و تسليم او كن » . 180 - اينها نقلهايى تاريخى و ثابت است كه روشن مىسازد عصر پيامبر ( ص ) عصرى بود كه در آن از پيامبرى موعود سخن به ميان مىرفت و اين سخن از دو منبع برمىخاست : نخستين منبع تلاشى بود كه از سوى كسانى كه در پى احياى آيين ابراهيم بودند به عمل مىآمد . چه ، برخى از مردم مكّه به ضرورت احياى آيين حنفى و پر سهولت ابراهيم ايمان داشتند . آنان به مقتضاى فطرت خود چنين دريافته بودند كه خداوند فرزندان ابراهيم را بىخير و بدون هدايتگرى كه آنان را هدايت كند و