گشت ، امّا با اين همه به پيكار و مقاومت ادامه داد و سست و تسليم نشد . دشمنان قصد آن داشتند در نبرد احد و در گرماگرم جنگ و گريز رسول خدا ( ص ) را به قتل برسانند . به همين هدف ، اميّة بن خلف براى كشتن پيامبر ( ص ) پيش تاخت . او كه در نبرد بدر در رديف اسراى مسلمانان قرار گرفته از همان روز خود را براى چنين كارى آماده ساخته و چنين انديشهاى در سر پرورانده بود و هنگامى كه در نبرد احد مشاهده كرد چندان كسى در سپاه مسلمانان به مقاومت نايستاده است ، در حالى كه سر تا پا زره بود و تنها چشمهايش ديده مىشد و طبعا هيچ شمشير و نيزهاى نمىتوانست بسادگى به او آسيبى برساند ، و نيز در حالى كه مىگفت : « زنده نمانم اگر كه محمّد زنده بماند و نجات يابد » ، پيش تاخت ، امّا تنى چند از مسلمانان سدّ راه او شدند . از ديگر سوى پيامبر ( ص ) كه اينك از زخمهايش خون مىريخت با مشاهدهء او فرمود راهش را باز بگذاريد . آنگاه نيزهاى از حارث بن صمه گرفت و چون شيرى قوى پنجه با آن نيزه به سوى او پريد و نيزه را چنان در گردن او فرو برد كه وى از شدّت ضربت به سختى بر زمين افتاد و حتّى گفته شده يكى از دندههايش شكست . وى آنگاه به ميان قريش برگشت در حالى كه مىگفت : « محمّد مرا كشت » و آنان نيز مىگفتند : « بر تو ايرادى نيست كه چنين كسى تو را كشته است » .
امّا او در پاسخ آنان گفت : « اگر همهء مردم جمع مىشدند وى آنان را مىكشت .
مگر نه اين است كه گفت تو را مىكشم ؟ به خداوند سوگند با آن قدرتى كه او داشت اگر آب دهن بر من مىانداخت مرا مىكشت » . به هر حال ، اين مرد در راه باز گشت قريش به مكّه بر همان عقيدهء نادرستى كه داشت هلاك يافت .
نمونهء ديگر آنكه آن حضرت در نبرد با هوازن يا همان جنگ حنين خود بتنهايى در مقابل سپاه مهاجم ايستاد و اگر هيچ دليل ديگرى بر شجاعت او نباشد ، همين نمونه براى بيان شجاعت و ايستادگى آن حضرت بسنده خواهد كرد .
161 - اين شجاعت رسول خدا ( ص ) در جنگ مسلّحانه است . امّا دربارهء شجاعت معنوى او در صلح و بدور از صحنههاى رويارويى مسلّحانه از اين پيش
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 467
مساهمون: حسين صابري
ص٤٦٧