تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
شما مىدهم و نه چيزى از شما باز مىدارم . من تنها يك خزانه دارم » . رسول عدالتخواه حتّى اگر گمان مىكرد كه خود ستمى روا داشته حق را دربارهء خويش نيز جارى مىكرد ، آن‌سان كه يك بار در حالى كه وى به تقسيم غنايم مشغول بود ، يكى از مسلمانان باديه‌نشين با آن حضرت جار و جنجال مىكرد . رسول خدا ( ص ) نيز با چوبى كه در دست داشت او را كنار زد و او اظهار داشت كه دستش درد گرفته است . پيامبر امين و عدالتگر نيز آن چوب را به وى داد تا انتقام ستاند . امّا آن مرد از اين‌كه چنان كارى انجام دهد شرم كرد و آن حضرت را بخشيد . او به سبب شدّت عدالتجويى خويش پيوسته از اين در بيم بود كه مباد در حالى كه حقى از ديگران بر گردن اوست به ملاقات خداوند رود . به همين علت نيز هنگامى كه در بستر آخرين بيمارى افتاده و سخت خسته و ناتوان بود برخاست ، به مسجد آمد و به مردم فرمود : « اى مردم ، هركس شلّاقى بر پشت او زده‌ام ، اينك اين پشت من ، برخيزد و انتقام خويش بگيرد ؛ هركس آبرويى از او برده‌ام ، اينك اين آبروى من ، برخيزد و انتقام گيرد ؛ هركس از او مالى ستانده‌ام ، اينك اين مال و ثروت من ، برخيزد و از آن بردارد و از بر آشفته شدن من بدين‌سبب بيم نكند كه چنين چيزى از من سر نمىزند . هان كه دوست داشتنىترين شما نزد من آن كسى است كه اگر حقّى بر من دارد آن را از من بستاند يا مرا حلال كند تا من با دلى خوش و قلبى پاك پروردگارم را ملاقات كنم » . محمّد ( ص ) مردم را از ستم - هرگونه كه باشد - و از خوردن مال همديگر و نيز همكارى با ستمگران - به هر شكل كه باشد - نهى مىفرمود و بر آن تأكيد داشت ؛ چه مىفرمايد : « از دعاى ستمديده‌اى عليه خود بترسيد كه ميان چنين دعايى و خداوند هيچ حجابى وجود ندارد » ، « هركس با ستمگرى راه پويد ، به سوى آتش رفته است » . او همچنين ستمديدگان محكوم را از اين كه از ستم حاكمان ستمگر سكوت كنند نهى مىفرمايد چه چنين كارى خود همكارى با آنان است . او