تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
مىبست . يك بار در همان دوران خديجه زيد بن حارثه را كه غلام او بود به رسول خدا ( ص ) اهدا كرد و از آن پس وى غلام آن حضرت بود . در اين ميان ، هنگامى كه خانواده و كسان زيد كه در پى او بودند به محلّ او پى بردند و به حضور رسول خدا ( ص ) رسيده و مىخواستند با پرداخت بهاى او وى را آزاد كنند ، آن مرد عدالتگر در مورد حقّى كه آنان داشتند با آنان لجاجت نورزيد و اين حق را به ايشان داد كه فرزند خود را ببرند . او حتّى از عدالت نيز فراتر رفته با آنان احسان كرد و فرمود : « اگر او مىخواهد همراه شما برود او را بدون اين‌كه بهايى بدهيد در اختيار گيريد » . ليكن زيد اين را نپذيرفت كه محمّد ( ص ) را ترك گويد ، بلكه اين را پذيرفته بود كه در غربت و در بردگى امّا در جوار رسول خدا ( ص ) به سر برد و با خانواده و كسان خود نرود . در اينجا يك بار ديگر عدالت در قلب آن رسول بزرگوار جلوه مىكند و آن حضرت زيد را فرزند خواندهء خود مىكند تا بدين‌وسيله دورى وى از خانواده و كسان خويش را كه خود خواسته بود جبران نمايد . در آن زمان اين كار در ميان اعراب و همچنين روميان رواج داشت و فرزند خوانده به نسب خانوادگى آن كه او را به فرزند خواندگى گرفته ملحق مىشد و مثلا به زيد كه اينك فرزند خواندهء پيامبر شده بود زيد بن محمّد گفته مىشد . به مقتضاى اين الحاق وى يك قرشى بود و به همين عنوان نيز ازدواج كرد تا زمانى كه پس از بعثت فرزند خواندگى تحريم شد و عدم الحاق فرزند خوانده به نسب خانوادگى كسى كه او را در اختيار گرفته مورد تصريح قرار گرفت . در دوران قبل از بعثت گاه كسانى كه با هم درگيرى و خصومتى داشتند براى داورى به رسول خدا ( ص ) مراجعه مىكردند . به عنوان نمونه روايت شده است كه ربيع بن خيثم در اين دوران داورى مخاصمات خود را به حضور پيامبر ( ص ) مىآورد و اين بدان سبب بود كه آن حضرت به صدق ، امانت و درستكارى و به اين كه جز به حق سخن نمىگويد و جز به حق روى نمىآورد و هرگز به باطل تن در