تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
اضافه ماند . پس در حالى كه نيمى از روز گذشته بود روانهء مسجد شدم و در آنجا رسول خدا ( ص ) را ديدم كه تنها نشسته است . پس سلام كردم و آن حضرت به من فرمود : « آن بدهيهايى كه تاكنون بود چه شد ؟ » گفتم : « خداوند همهء مطالباتى را كه بر رسولش بود ادا كرد و هيچ از آن مطالبات باقى نماند » . آن حضرت پرسيد : « آيا چيزى اضافه مانده است » گفتم : « دو دينار » . فرمود : « راهى پيدا كن كه مرا از همين دو دينار نيز آسوده خاطر سازى كه من هيچ به خانه نخواهم رفت تا آسوده خاطرم كنى » . بلال چنين ادامه مىدهد كه امّا هيچ‌كس به سراغمان نيامد و آن حضرت آن شب را در مسجد به صبح آورد و فرداى آن روز نيز در مسجد ماند تا آن‌كه در اواخر روز دو نفر سوار غريبه آمدند و من پيش آنها كه محتاج نيز بودند رفتم و آنان را جامه‌اى و خوراكى دادم . هنگامى كه رسول خدا ( ص ) نماز عشا را به جاى آورد ، ديگر بار مرا خواست و پرسيد : « آنچه داشتى چه شد ؟ » گفتم : « خداوند تو را از آن آسوده ساخت » . پس آن حضرت تكبير گفت و خداوند را سپاس گفت كه او را از اين بيم رهانيده كه مرگ او را فرا رسد و چيزى از اين اموال نزدش مانده باشد . سپس من به همراه رسول خدا ( ص ) رفتم تا هنگامى كه نزد همسرانش رفت و بر يك يك آنان سلام كرد و به خانه‌اى كه در آن مىخوابيد روانه شد . بلال سخن خود را چنين به پايان مىرساند كه « اين پاسخ سؤالى است كه از من خواستى » « 57 » . 148 - اين خبر را عليرغم همهء احوال طول و تفصيل آن ذكر كرديم براى آن‌كه حاكى از سه نكته است : اولا : از زهد رسول خدا ( ص ) و از اين كه وى هيچ‌چيز را در خانه ذخيره نمىكرد و نمىاندوخت حكايت مىكند . ثانيا : بر اين حقيقت دلالت دارد كه آن حضرت بار مالى زندگى صحابه عائله‌مند و نيازمند را بر دوش مىگرفت ، آنان را از بردگى بدهكارى آزاد مىكرد و
هامش
( 57 ) - البداية و النهاية ، ج 6 ، ص 55 و 56 .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 428 | حسين صابري / محمد أبو زهرة