تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
و ديگران را تا آن حد بدان ملتزم نمىدانست بدان مقصود كه هيچ فقيرى به فقر خود و هيچ تنگدستى به دست تنگى و كم داشتن خويش احساس ذلّت و خوارى نكند . در همين باره روايتى در البداية و النهاية آمده است كه به نقل آن مىپردازيم : « بيهقى به نقل از ابو داوود سجستانى . . . آورده است كه كسى بلال ، مؤذّن رسول خدا را مورد پرسش قرار داد و گفت : « به من بگوى مخارج رسول خدا ( ص ) چگونه بود ؟ » بلال پاسخ داد : از آن زمان كه خداوند او را به رسالت مبعوث ساخت تا زمانى كه بدرود حيات گفت ، هيچ‌كارى در اين رابطه نداشت مگر آن‌كه من از جانب وى بدان مىپرداختم . هرگاه نيز مسلمانى به حضور وى مىرسيد و آن حضرت او را نيازمند و عائله‌مند مىديد و به من دستور مىفرمود و من نيز در پى آن روانه مىشدم ، لباسى و قدرى خوراك براى او مىخريدم و آن نيازمند را لباسى مىپوشاندم و غذا مىدادم تا آن‌كه روزى يكى از مشركان با من برخورد كرد و گفت : « من توانايى مالى دارم و از اين پس از هيچ‌كس جز من وام مگير » . من نيز چنان كردم كه تا اين كه يك روز وضو گرفتم و برخاستم تا براى نماز اذان بگويم . ناگاه آن مرد مشرك را در ميان گروهى از بازرگانان ديدم و او با مشاهدهء من چنين مرا مخاطب قرار داد كه « اى حبشى » . من نيز در مقابل به او گفتم : « اى كم خرد » . او با شنيدن اين گفته مرا مورد پرخاش و هجوم خود قرار داد و سخنانى درشت و سنگين بر زبان راند و گفت : « نمىدانم چقدر تا پايان ماه كه ظاهرا انتهاى مهلت وامى بود كه بلال از او گرفته بود فرصت دارى ؟ » گفتم : « اندك » . گفت : « تنها چهار روز تا پايان ماه فاصله دارى و در آن وقت آنچه را از تو طلب دارم خواهم خواست . من آنچه را به تو داده‌ام نه به احترام خودت و نه به احترام صاحبت رسول خدا بوده است ، بلكه بدان خاطر آنها را به تو داده‌ام كه بردهء من شوى و آنچنان كه از اين پيش گوسفند مىچرانيده‌اى تو را به چرانيدن گوسفندان بفرستم » . بلال مىگويد : من از اين سخن غم و انديشه‌اى آن سان كه مردم در دل مىگيرند در دل گرفتم . پس روانه شدم ، اذان گفتم ، نماز عشا به جاى آورديم و رسول خدا ( ص ) به خانهء خود رفت . در اين هنگام ، از آن حضرت اجازهء بار يافتن