نكرد ، آنسان كه هند بن ابى هاله مىگويد : « رسول خدا ( ص ) پيوسته در حزن و هماره در تفكّر بود و راحت و آرام نداشت » . او همچنين فراوان استغفار مىكرد چرا كه استغفار خود نوعى عبادت است ، زيرا از يكسو احساس به وجوب پناه بردن به خداوند و از سوى ديگر اين احساس را به عابد مىدهد كه آنچه از عبادت انجام داده كافى نبوده است . اين احساس قصور و ناكافى بودن عمل ، خود مستوجب احساس فقر بيشتر به خداوند ، نزديك شدن به او و عظمت و جلال او و نيز درك اين حقيقت است كه عمل هرچند بزرگ باشد در درگاه خداوند و در مقابل او كوچك و بلكه ناچيز است . علاوه بر اين ، هركس حسنات و نيكيهاى خود را فراوان و خود را بىنياز از استغفار بداند ، گويا در عبادتى كه انجام مىدهد بر خداوند منّت دارد . امّا احساس نياز به استغفار و پناه بردن به درگاه خداوند انسان را از منّت نهادن دور مىسازد . عارفان الهى نيز فراوان ديدن عبادت و عجب را هر چند از ناحيه فرمانبران امر خداوند باشد دشمن مىدارند و حتّى برخى از آنان معصيتى را كه موجب پديد آمدن حالت خوارى بر درگاه خداوند و طلب مغفرت از او گردد بهتر از طاعتى مىدانند كه با عجب همراه شود ، آنسان كه حكيم عارفان مىفرمايد : « گناهى كه خوارى بر درگاه خداوند بر جاى گذارد بهتر است از طاعتى كه ناز كردن بر خداوند را به بار آورد » ، نيز مىفرمايد : « معصيتى كه خوارى و خود شكستن را از خويش بر جاى گذارد از طاعتى كه ناز كردن و به خود باليدن را در پى داشته باشد بهتر است » .
اينگونه است كه سرور عابدان ( ص ) ، عبادت خويش را به استغفار محكم مىساخت تا ذرّهاى عجب به وى راه نيابد .
زهد پيامبر ( ص ) : قبل از بعثت
142 - محمّد ( ص ) در فقر و يتيمى بزرگ شد و با همين وضعيّت با زندگى مواجه گرديد . پس از آنكه او يتيم از پدر ديده به جهان گشود ، مادرش نيز در ابواء