اين حقيقتى روشن است كه هر جا پادشاهى خودسر و ستمكار بر مردم حكم مىراند و هوسهاى فرمانروايان بر مردم حكومت مىكند ، دو ويژگى كه لازمهء گريز ناپذير چنين وضعيّتى رخ مىنمايد : نفاق و دروغگويى ؛ چه كذب مولود طبيعى اين وضعيّت و نفاق نيز ذاتا نوعى كذب و دروغ است و دروغ يكى از لوازم نفاق به حساب مىآيد . به همين سبب از رسول خدا ( ص ) روايت شده كه فرمود :
« سه چيز نشانهء نفاق است : به گاه سخن دروغ بگويد ، چون وعدهاى دهد تخلّف كند و چون امين قرار داده شود در امانت خيانت نمايد » .
به هر حال ، به دليل آنچه گفتيم در ميان اعراب پديدهء نفاق و دروغگويى بروز نيافت مگر آنچه گاه با تمدّنهاى شهرهايى كه پادشاهان و زمامدارانى ستمگر و مستبد بر آنها حكم مىراندند همراه مىشد ، آنسان كه در هر جاى ديگر نيز چنين حاكمانى تسلّط داشته باشند چنين وضعيّتى به بار مىآيد . براى نمونه در اين زمينه مىتوان از مناطق مجاور سرزمين عرب مناطق شمال جزيره و شام نام برد كه در زير سلطهء خاندان نعمان و غسّانيان قرار داشت ، چه اين احتمال وجود دارد كه در اين مناطق نفاق ، دروغگويى و تملّق و در پى اين دو خيانت در امانت خود را نشان داده باشد .
اينك به ذكر شاهدى از تاريخ مىپردازيم كه نشان مىدهد حتّى بزرگان اعراب مشرك نيز با دروغگويى ميانهاى نداشتند تاريخ مىگويد هنگامى كه ميان ابو سفيان كه سردمدار مشركان و پرچمدار شرك بود با هرقل پادشاه روم دربارهء رسول خدا ( ص ) گفتگويى در گرفت و وى در مورد نسب رسول از ابو سفيان پرسش كرد ، او در پاسخ گفت : « او در ميان ما اصل و نسبى بالاتر دارد » . وى همچنين به سؤالات متعدّد هرقل دربارهء پيروان پيامبر ( ص ) و اخلاق و ويژگيهاى او با صدق و راستى و بىآنكه در گفتههاى خود حيلهاى به كار برد پاسخ گفت و در حالى كه در پى حقايقى كه در مقابل هرقل بدان اعتراف كرده و آن را يادآور شده ، خشمگين بود چنين اظهار داشت : « اگر بيم آن نبود كه اعراب از من دروغى سراغ
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: حسين صابري
ص٣٩١