آنان را آزرده نسازند ، آنجا كه فرمود : « پروردگارا ، هركس چيزى از ولايت و زمام امور امّت مرا در دست گيرد و با آنان مدارا كند تو نيز با او مدارا كن و بر او آسانگير و هر كه چيزى از ولايت و زمام امور امّت من در دست گيرد و بر آنان سخت گيرد تو نيز بر او سختگير » .
امير مؤمنان على ( ع ) نيز در پرتو هدايت رسول خدا ( ص ) اين معنى را به خوبى درك كرده و آموخته بود و به همين سبب نيز هنگامى كه مالك بن اشتر نخعى را به ولايت مصر مأمور نمود در همان بخشهاى نخستين حكم وى چنين آورد كه « . . . قلب خود را از مهربانى و رحمت براى رعيّت و محبّت و دوستى با آنان و نيز لطف و احسان بديشان آكنده ساز و بر آنان وحشيى درنده مباش كه تنها دستاورد كار آنان را از آن خويش مىسازد » « 37 » .
صدق و امانت و عفّت رسول خدا ( ص )
136 - در اينجا سخن از صدق و همچنين امانت و عفّت پيامبر ( ص ) چندان ضرورى به نظر نمىرسد ، چه اين كه او راستگويى است كه از آغاز حيات خود تا عروج روحش به سوى خداوند به صدق و راستگويى شناخته مىشد و حتّى يك دروغ در طول حيات مباركش از او ديده نشده است .
حتّى گذشته از مقام نبوّت و شخصيّت والاى رسول گرامى ( ص ) اصولا دروغگويى از اخلاق بزرگان عرب نبود ، چرا كه آنان به اقتضاى زندگى در سرزمينى كه هيچ قدرت طغيانگرى در آنجا سلطهاى نداشت تا بر انديشه و دل و زبان و تفكّر آنان حكم براند از نوعى آزادگى برخوردار بودند و همين آزادگى آنان را وادار مىساخت تا روحيّهء تملّق گرانهاى نداشته باشند و به اميد پاداش وصلهاى چربزبانى كنند .
هامش
( 37 ) - شريف رضى ، نهج البلاغه با مقدّمهء صبحى صالح ، نامه 53 .