افراد جامعه برقرار مىسازد .
شجاعت و حيا در يك نقطه به هم مىرسند و آن نقطه تلاقى همان قلّهء كمال است ؛ چه اين كه اظهار سخن حق در جاى مناسب و موقع مناسب آن با حيا سازگارى دارد و از ديگر سوى سكوت از اظهار حق در هنگام نياز به آن نه تنها مصداقى از حيا نيست بلكه نوعى زبونى و ذلّت پذيرى است . افزون بر اين ، حيا پشتوانهاى براى فضيلت و مانع بروز و ظهور رذيلت است . بنابراين ، اگر حيا تأثيرى در شجاعت دادن به شخص براى اظهار حق داشته باشد - كه دارد - ، آن اثر اين است كه شخص را وادار مىسازد حق را بگويد ، امّا با شيوهاى آرام و بىآنكه خشونتى در كار باشد تا در نتيجه دعوت به حق سودمندتر ، استوارتر و راهگشاتر افتد . اگر نيز چنين اقتضا شود كه حق به صورتى آشكارتر اعلان گردد ، دعوت بدان به ويژگى قدرتمندى زيور خواهد يافت و البتّه حيا مانع چنين امرى نخواهد گشت .
همچنين كسى حق ندارد چنين گمان كند كه در حيا نوعى رياكارى وجود دارد ، چرا كه حيا آن است كه جز به حق دهان نگشايى و آن را سبك نشمارى و ديدگان خود را در مقابل باطل نبندى . چنين حيايى به صاحب خود اين امكان را مىدهد تا با سياستى پايبند به اصول دعوت بىهيچ نرمش و كوتاهى - به استثناى مدارا با مردم - حق را به پيش برد .
قاضى عياض در كتاب الشفاء در بيان حيا چنين مىگويد :
« امّا در مورد حيا و چشم فروپوشى ؛ حيا حالت رقّتى است كه به هنگام انجام فعلى كه شخص ناخشنودى ديگران از آن را احتمال مىدهد و يا در هنگام انجام كارى كه انجام ندادنش بهتر است در چهرهء انسان پديدار مىگردد . چشم فروبستن نيز آن است كه انسان از آنچه آن را طبيعة خوش ندارد اظهار غفلت و به اطّلاع يافتن بدان بىرغبتى كند .
رسول خدا ( ص ) حياكارترين مردم و چشم پوشترين آنان از اسرار زندگى مردم بود . خداوند در قرآن مىفرمايد : « اين كار شما مردم پيامبر را آزار مىداد و او
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: حسين صابري
ص٣٦٨