بودن او و برخوردارى او از هر آنچه طبيعة در وجود هر انسانى قرار دارد جلوهگر است . اين در حالى است كه عفّت و پاكدامنى يك انسان محروم از گرايشهاى شهوانى چونان پاكدامنى كسى نيست كه برخوردار از شهواتى است كه مىتواند بر او چيره شود و خواستههايى نفسانى دارد كه رو در روى او قرار گيرد و در پى نبردى ميان اين دو نيرو در وجود او ، عفّت و پاكدامنى پيروز مىشود و فضيلت چيرگى مىيابد ، چه آنچه با چنين رويارويى و نبردى به دست آيد به مراتب گرانقدرتر و ارزشمندتر از آن چيزهايى است كه بىهيچ رنج و تلاشى بسادگى به دست مىآيد .
1 - نخستين صفتى كه پسر خواندهء رسول اكرم ( ص ) هند بن ابى هاله براى آن حضرت برمىشمارد آن است كه وى زبان خويش را محبوس مىدارد . به بيان ديگر زبان او چونان گنجى گرانبها در خزانه پنهان است و مگر به اميّد خير و نيكى آشكار نمىشود و هيچ جرأت گريختن و لجام گسستن ندارد . رسول خدا هرگز دهان نمىگشايد مگر بدانچه براى مخاطبانش اهميّت دارد ، آنان را سودمند مىافتد ، قلبهاى آنان را به يكديگر انس و آشنايى مىدهد ، دلهاى آنان را به همديگر نزديك مىسازد ، ناآشناى جمع آنان را با ايشان الفت و انس مىدهد و به اداى حق به صاحبان آن فرا مىخواند : او هرگز به ستيزه و مراء سخن نمىگويد ، كسى را مذمّت نمىنمايد ، زيادهگويى نمىكند مبادا سخنى ناخواسته از دهان بيرون افتد ، حرمتها را نمىشكند ، سخن هيچكس را قطع نمىكند مگر آنكه وى خود از سخن گفتن باز ايستد .
به گاه سخن گفتن ، كلامش قاطع و روشنگر و فرمودهاش حكمت و درايت است .
كوتاه سخن آنكه ، رسول خدا ( ص ) زبان خويش را در سلطهء خود داشت و هيچ سخن نمىگفت مگر آنجا كه براى احقاق حقى ، يا ابطال باطلى ، ايجاد محبّت و دوستيى ، كاشتن نهال مودّتى و يا به جاى آوردن كار خيرى و برقرار ساختن صلح و آشتيى كلامى ضرورت داشت . به عبارت ديگر زبان آن حضرت از حيطهء ارادهء او
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: حسين صابري
ص٣٤٩