شؤون آن و بالاخره از وضعيّت خريد و فروش در بازارها آگاهى يابد .
در طى اين سفر بشارتهايى كه از نبوّت او حكايت داشت ، چهرهء خود را پديدار ساخت و پيران قريش به جايگاه و منزلت نوجوانى كه همراهشان به سفر آمده بود آگاهى يافتند ، آنكه همچون پدرش ، در ميان آنان محبوب بود تا آنجا كه وقتى بحيرى آنان را متذكّر ساخت كه محمّد در ميان ايشان نيست و بايد او همچون ديگران در ميان جمع آنها حضور مىداشت ، به خود آمدند و يكى از آن جمع گفت : « اين ملامتى براى ماست كه او در ميانمان نباشد » . همين شخص در پى اين سخن محمّد را به ميان جمع خواند و با احساس محبّتى فراوان و بىريا و به علامت اظهار ندامت از آنچه پيش آمده بود ، او را در دامن خود گرفت .
كاروانيان همه اين ماجراها را به چشم خود ديدند و ابو طالب نيز نصيحت راهب را پذيرفت و از بيم آنچه راهب وى را از آن بر حذر داشته بود كه ممكن است يهوديان يا روميان محمّد ( ص ) را به قتل برسانند ، با شتاب و بسرعت او را از سفر به ميان قومش باز گرداند .
تاكنون نيز يادآور شديم كه پيامبر ( ص ) مشتاق شركت در اين سفر بازرگانى بود و ابو طالب از روى مهر و محبّت و ملاطفت خواستهء او را برآورده ساخت . او به گمان اينكه اين خواستهاى كودكانه است و هيچ هدف و يا تلاش مثمر ثمرى را در بر ندارد ، از سر محبّت و ملاطفت اين تقاضا را پذيرفت . امّا بر خلاف اين تصوّر ابو طالب ، چنين به نظر مىرسد كه اين خردسال بر خلاف ديگر خردسالان در پى تلاشى پرفايده در اين سفر است و مىخواهد بدين طريق خود را براى كارى آماده كند كه بتواند به وسيلهء آن روى پاى خود بايستد و سربار عموى خود كه از امكانات محدودى برخوردار است نباشد . او در پى سودى از دسترنج خود بود .
چنين است كه مىگوييم نه تنها يتيمى پيامبر را مقهور و ذليل خود ساخت ، بلكه خداوند او را به عزّت خود سربلند و گرامى داشت و هيچكس نتوانست او را مقهور خويش كند و بدينترتيب يتيمى عزيز و محبوب بود ؛ همين يتيمى باعث آن
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: حسين صابري
ص٢٥٩