سوگند ، من نيز چنين اميد دارم » . سپس از شهر بيرون رفتيم . من در حالى كه آن كودك را با خود همراه داشتم ، بر ماده الاغى كه داشتيم نشستم به خداوند سوگند ، مسافتى را به گونهاى سوار بر اين مركب طى كردم كه بر ديگر الاغها سخت و ناممكن بود تا آنجا كه همراهانم به من مىگفتند : « اى دختر ابو ذؤيب ، چه خبر است ! قدرى به پشت سر خويش به ما نيز توجّه كن . آيا اين همان ماده الاغى نيست كه سوار بر آن از موطن قبيله بيرون آمدى » و من نيز به آنان پاسخ دادم كه « آرى ، به خداوند سوگند ، اين همان است » .
حليمه مىگويد : « سپس به منزلگاههاى خود در ميان بنى سعد وارد شديم .
ما در سرزمينى مىزيستيم كه هيچ نقطهاى را در روى زمين خدا خشكتر از آن سراغ نداشتم . با اين وجود ، از زمانى كه ما اين نوزاد را به ميان خود آورديم ، گوسفندان من سير و پر شير از چرا باز مىگشتند و ما از آنها شير مىدوشيديم و مىخورديم . . . تا آنجا كه كسانى از خاندان من كه شاهد اين وضعيّت بودند ، به چوپانهاى خود مىگفتند : « متوجّه باشيد ، گوسفندان خود را به آنجا به چرا ببريد كه چوپان دختر ابو ذؤيب به آنجا مىرود » . امّا با اين وجود گوسفندان آنها گرسنه و بدون قطرهاى شير از چراگاه برمىگشت و گوسفندان من سير و با پستانهايى پر شير باز مىگشتند و ما پيوسته در اين مدّت شاهد خير و بركت و فزونى در اموال خود از سوى خداوند بوديم » .
81 - اگر محمّد از اين پيش با شكست سپاه فيل و بازگشت همراه با خوارى آنان از مكّه ، مايهء بركت بر مردم آن شهر شده بود ، اينك نيز بركت او ، هر جا كه وى مىرفت ، با او همراه بود .
حليمه به پذيرش طفلى يتيم تن در داده و شوهرش نيز آن را پذيرفته بود و هر دو ، پاكدل ، مطمئن ، متّكى به خداوند و قانع به آن چيزى بودند كه خداوند به ايشان مىداد . خداوند نيز ، بدين خاطر ، آنان را پاداشى نيك بخشيد ، در حالى كه گرسنه بودند ، سيرشان ساخت ، به پستانهاى خشك شيرى فراوان داد ، آنقدر بر
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: حسين صابري
ص٢١٨