تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
البتّه آنگونه كه در الروض الانف آمده ، برخى از آنان بر اثر فشار تنگدستى و نياز براى كار خود اجرت نيز مىپذيرفتند . از سوى ديگر ، محمّد يتيمى بود كه پدرش پس از مرگ خود چيزى بر جاى نگذاشته بود مگر پنج شتر ، چند گوسفند و كنيزى به نام ام ايمن كه بعدها پس از وفات آمنه رسول خدا ( ص ) را در دامان تربيت خود گرفت . از اين‌رو رسول خدا هم يتيم و هم فقير بود . با چنين وصفى دايه‌هاى بنى سعد وارد شهر شدند بدان اميد كه كودكانى براى شير دادن به آنان سپرده شوند و آنان از اين بابت هدايايى و يا اندكى ثروت و دارايى به دست آورند ، بىآن‌كه سينه‌هاى خود را به اجرت دهند و از اين بابت مزدى بگيرند . بنابراين طبيعى است كه اگر اين زنان چنين اميدها و چشمداشتهايى داشتند ، كسى جز كودكان ثروتمندان را پذيرا نمىشدند و به همين سبب ، از آن يتيم فقير دورى مىگزيدند و بدين‌سان بود كه هر يك از دايه‌ها با در اختيار گرفتن طفلى از ثروتمندان آمادهء بازگشت از مكّه شدند ، مگر حليمه دختر ابو ذؤيب عبد اللّه بن حارث بن كبشه كه به همراه شوهر خود حارث بن عبد العزى ابن رفاعه به شهر آمده بود . آنگونه كه واقدى مىگويد ، اين دايه‌ها ده تن بودند كه همهء آنان جز حليمه با گرفتن كودكانى براى شير دادن باز مىگشتند . او نيز چون مشاهده كرد كه همهء آنان كودكانى يافته‌اند و كسى جز آن يتيم پاك محمّد بن عبد اللّه باقى نمانده است ، او را به اميد خير و سعادت و نه در آرزوى دستاوردى مادّى در اختيار گرفت . شايسته است در اينجا رشته سخن را به حليمه بسپاريم تا او خود ، پاكدلى خويش و خيرات و بركاتى را كه خداوند به سبب آن يتيم به وى ارزانى داشت به تصوير كشد . 80 - وى مىگويد : در يكى از سالهاى قحطى و گرفتارى كه هيچ چيز براى ما نمانده بود ، سوار بر ماده الاغى سفيد رنگ مايل به سبز در حالى كه ماده شترى فرسوده به همراه داشتم به مقصد مكّه بيرون رفتم . به خداوند سوگند ، از اين شتر حتّى يك قطره شير به دست نمىآمد ، همه شب را به خاطر گريهء كودكى كه