مىيابد ، از وجود اين مادر گذر كرد ، هر چند زمان اين گذر به اندازهء دوران معمولى باردارى به طول انجاميد .
علاوه بر اين ، همه رخدادهايى كه پيرامون ولادت اين نور مبارك رخ داد به گونهاى بود كه از امورى الهى و اسرارى حكايت داشت كه براى اين مولود تازه در پردهء غيب نهفته است . به عنوان مثال ، پدرش امانت خداوند را در وجود آمنهء بردبار و پر اطمينان به وديعه مىگذارد و بلافاصله به سفر مىرود ، گويا اين ازدواج تنها براى آن صورت پذيرفته بود كه عبد اللّه امانتى را كه با خود به همراه دارد در وجود همسر به وديعت نهد و با در پيش گرفتن سفر غربت وى را ترك گويد و خداوند او را پس از بر جاى نهادن اين امانت به سوى خود برد . گويا خلقت رسول خدا شبيه آن خلقتى بود كه خداوند مىفرمايد : « امر خداوند آن هنگام كه چيزى را بخواهد بدينترتيب است كه به او بگويد بشو و آن نيز مىشود » « 13 » .
نمونهء ديگر آنكه ، او به صورتى كاملتر از ديگران و گويا كه يك سال از سنّش گذشته ولادت يافت و پس از آن در گهواره قرار گرفت و دامان زنان پذيراى او نشد . مادر راستگويش مىگويد : « او در حالى كه بر دو دست خود تكيه داشت روى زمين قرار گرفت » ، يعنى حالتى شبيه سجده داشت . برخى از راويان نيز گفتهاند او در حالى كه بر دو زانو نشسته بود روى زمين قرار گرفت .
پس از ولادت ، مادر بزرگوار به جدّش عبد المطّلب پيغام فرستاد و او را به ولادت پسرى كه خداوند به او داده است بشارت داد . او در پيغام خود گفت :
« براى تو پسرى متولّد شده است . براى ديدنش بيا » .
آمنه اين فرزند را به جدّش منسوب داشت تا بدين وسيله غم و اندوهى را كه در پى مرگ فرزندش عبد اللّه بر دل او سايه افكنده و او بر آن صبورى نيز كرده بود بر طرف كند . چون عبد المطّلب به حضور آمنه آمد ، آمنه او را از ولادت پسرى مبارك و نيز از رؤيايى صادقه - كه راويان فراوانى آن را ذكر كردهاند و از منزلت
هامش
( 13 ) - يس / 82 .