بدينترتيب ، پاسخ عبد المطّلب با همه نرمش موجود در آن ، دربر دارندهء تهديدى است كه هركس را كه به خداوند به رسالت الهى ايمان داشته باشد به ترس وا مىدارد . بىترديد اين سخن تأثير خاص خود را داشت ؛ چرا كه ، گاه يك سخن نرم اثرى را در دلها به وجود مىآورد كه از مقاومت با شمشير ساخته نيست ، بويژه آنكه اين سخن خطاب به كسى باشد كه به پيروزى در همهء جنگهايش و به شكست همه كسانى كه با او به مقاومت برخاستند خو گرفته است و تكرار نبردهاى متعارف با او همان نتيجهء هميشگى را ببار خواهد آورد . بنابراين در اين سخن ابرهه به جنگى ناشناخته و نامأنوس تهديد مىشود و آن جنگ با خدا و جنگ با پدر پيامبران است .
68 - سپاه ابرهه در راه خود شترانى از عبد المطّلب را پيش راند . بنابراين ، او خواستار ديدار با ابرهه شد و با او ملاقات كرد تا آنچه را به فرستادهء وى گفته با گفتار خود كه كردارى را نيز در بر داشت مورد تأكيد قرار دهد . اين كرده ابو طالب كه عقيدهء وى مبنى بر واگذاردن كار كعبه به خداوند را مورد تأييد قرار مىداد آن بود كه از ابرهه خواست تا شتران وى را كه با آگاهى ابرهه يا بدون اطّلاع وى مصادره شده است بازگرداند . براى همين مقصود بود كه عبد المطّلب - آن مرد پرهيبت و ترس افكن در دل دشمن كه خود هرگز نترسيده بود - با امير سپاه مهاجم ديدار كرد .
عبد المطّلب از زيباروىترين ، خوش سيماترين و پرهيبتترين مردم بود و به همين سبب ، چون ابرهه وى را ديد او را اجلال و اكرام كرد ، از تخت شاهى فرود آمد و در كنار وى نشست و سپس به وسيلهء مترجم خود به او گفت : « خواستهء خود را بگوى » . عبد المطّلب خطاب به مترجم ابرهه پاسخ داد : « خواستهء من آن است كه يكصد شتر را كه از شتران من مصادره كردهاند به من برگردانى » . ابرهه در پاسخ اظهار داشت : « هنگامى كه تو را ديدم مرا به اعجاب واداشتى و اكنون كه سخن گفتى به تو بىرغبت شدم . آيا دربارهء يكصد شتر از شتران خود سخن مىگويى و خانهاى را وا مىگذارى كه مورد احترام دين تو و دين پدرانت است و من براى
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: حسين صابري
ص١٨٩