در كتب مقدّس و از جمله در كتب مسيحيان ، نگرانى و ترسى پنهان بر وى چيره شده بود و به همين سبب ارادهء آن نداشت كه به زور خانه را از مكّيان بگيرد بلكه در پى آن بود كه ساكنان مكّه اين خانه را - نه براى تعمير و آبادانى بلكه براى ويران كردن - در اختيار او قرار دهند كه در اين صورت به گمان ابرهه ، چون مكّيان چنين كارى را صورت داده بودند وى توجيه و بهانهء كافى براى اجراى قصد خود داشت .
به هر حال ، او در جنگ با مكيّان بر سر خانهء كعبه ترديد مىورزيد و يا قصد آن داشت تا خانه را با صلح به چنگ آورد . بنابراين ، فرستادهاى را روانهء مكّه ساخت و به وى گفت : « بپرس كه سرور و مهتر ساكنان اين شهر چه كسى است و پس از آنكه او را يافتى به او بگو « پادشاه به شما مىگويد من براى جنگ با شما نيامدهام ، بلكه براى ويران كردن اين خانه آمدهام . پس اگر به جنگ با او برنخيزيد ، من نيازى به ريختن خون شما ندارم » . اگر پيشواى مكّه به چيزى جز جنگ راضى نبود ، او را به حضور من بياور » .
فرستاده روانهء مكّه شد و در آنجا آگاهى يافت كه پيشواى اين شهر و بزرگ قريش عبد المطّلب بن هاشم است . او پيامى را كه داشت به عبد المطّلب رساند و او نيز پاسخى صلحآميز به وى داد كه در لابلاى آن ايمان به پروردگار خانه به چشم مىخورد و اين ايمان خالى از تهديد دشمن به قدرت خداوند نبود .
عبد المطّلب گفت : « به خداوند سوگند ما سر جنگ با او و توان چنين چيزى را نداريم . اين خانه پر احترام خدا و خانهء خليل او ابراهيم است . اگر خداوند خود ، او را از آن باز دارد ، خانه و حريم او خواهد بود و اگر خانه را به او واگذارد ، به خدا سوگند ، ما از آن حفاظت و دفاع نخواهيم كرد » .
اين سخن آرام و نرم در درون خود تهديدى سخت را براى مردى مسيحى از اهل كتاب نهفته داشت . زيرا عبد المطّلب با اين سخن ابرهه را به اين حقيقت متذكّر مىگردد كه او به جنگ مكّيان نيامده بلكه با خداوند به جنگ پرداخته است و او خانهاى را ويران مىكند كه پدر پيامبران ، ابراهيم آن را بنيان نهاده است .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: حسين صابري
ص١٨٨