است . به عنوان نمونه يكى از اين مصلحان بودا بود كه عقيدهاى را مطرح ساخت كه به حرمان نزديكتر است تا به اصلاح و بر جاى گذاشتن آثار مثبت در تعالى انسان و نيز ساختن ارادهاى در پى فضيلتى مثبت و كار و تلاشى سودبخش و پرثمر و عمران و آبادى زمين و احياى كارهاى خير و شايسته بر پايهء اصول اخلاقى استوار .
اين در حالى است كه حرمان هيچ نتيجه و ثمرى ندارد و هر چند گروهى از خواص مدّعى استقبال از آن شوند ، اما عامّهء مردم توان عملى ساختن آن را ندارند . به همين سبب نيز اين مذهب بدان نينجاميد كه مورد اجراى كامل يا شبه كامل قرار گيرد و يا حتى ارادهء اجراى كامل آن شود ؛ مگر از سوى عدهّاى اندك كه در گذشته و حال ، فقيران ناميده شدهاند . اينان كسانىاند كه خود را به حرمانى بىنتيجه و بىثمر راضى كردهاند .
هنگامى كه اين آيين به چين انتقال يافت ، آثار غير مثبتى از خود بر جاى گذاشت و تنها به مبارزهء منفى با نفس و پذيرش حرمان نظر داشت . در اين ميان يكى از مصلحان كنفوسيوس عزم آن كرد تا مردم را به جاى رياضت صرف متوجّه جنبهء مثبت اين آيين و انجام كارهاى خير كند . اما گمراهى انديشه ميان مردم و درك حقايق فاصله افكنده بود و آنان - همانگونه كه قبلا به تفصيل در اين باره سخن گفتيم - در انديشهء خود راه كژى را پيمودند . همين اشاره در اينجا ما را بسنده مىكند و ايجاز كلام بر جاى اطناب مىنشيند .
بنابراين ، وضعيّت اين مردم نيز هدايتگر و راهنمايى را مىطلبيد كه نمىتوانست از ميان آنان و همسانانشان باشد ، بلكه چنين هدايتگرى مىبايست از جانب خداوند مبعوث شود ؛ چرا كه اگر اين مردم زمانى آسمان را مورد پرستش قرار داده بودند ، امروز هدايتگر آنان از جانب آفريدگار آسمان و زمين مىآيد .
ممكن است در اينجا كسى بگويد : « درست است كه جهان آن روز نيازمند رسالتى آسمانى بود كه مردم را به تهذيب نفس و تقويت جسم و به اين فرا مىخواند كه انسانها بايد خدايى و سودمند براى ديگران باشند ، اما آيا بعثت محمد ( ص ) در
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: حسين صابري
ص١٢٥