الْخاسِرِينَ
. « 1 »
چون سكينه دختر حسين عليه السّلام پس از كشته شدن همسرش مصعب بن زبير « 2 » از كوفه كوچيد ، صداى زنان آن شهر به گريه برخاست . سكينه گفت : خداوند هيچگاه خلافت را در ميان شما به فرجام نرساند ! مردمان شهرى كه جدم ، پدرم و همسرم را كشتند و مرا در خردسالى يتيم و در بزرگسالى بيوه كردند . « 3 » سپس اين ابيات را بر زبان آورد :
يبكون من قتلت سيوفهم * ظلما بكا متقطع القلب
كبكاء اخوة يوسف و هم * حسدا له القوه فى الجب « 4 »
فصل [ 3 ] : برخى از شعرها كه دربارهء اين خاندان سرودهاند
سيد حميرى « 5 » گفته است :
ان العباد تفرّقوا من واحد * فلأحمد السبق الذى هو افضل
ام من ينادى الناس حين يخصه * بالوحى قم يا ايها المزمل « 6 »
محمّد بن منذر بن جارود گفته است :
و حسبى من الدنيا كفاف يقيمنى * و اثواب كتان ازور بها قبرى
هامش
( 1 ) . اعراف / 23 : پروردگارا ، ما بر خويش ستم كرديم ، و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى مسلما از زيانكاران خواهيم بود .
( 2 ) . مصعب بن زبير كه به كنيه ابو عبد اللّه خوانده شده در روزگار عبد الملك بن مروان در كوفه به خونخواهى قيام كرد و به سال 72 ق . كشته شد . بنگريد به : الطبقات ، ص 241 .
( 3 ) . در الاغانى ( ج 6 ، ص 158 ) آمده است كه جمعى از كوفيان نزد سكينه آمدند و به او سلام كردند . سكينه به آنان گفت : خداوند مىداند كه من شما را دشمن مىدارم ؛ جدم على ، پدرم حسين ، برادرم على و همسرم مصعب را كشتيد . به كدامين سبب مرا در خردسالى يتيم و در بزرگسالى بيوه كرديد ؟
( 4 ) . بر كسى مىگريند كه شمشيرهاى خود آنان به ستم او را كشته است ، آن هم گريهء كسى كه گويى دلش پارهپاره است !
گريهء آنان گريهء برادران يوسف را ماند ، در حالى كه خود از سر رشك برى او را به چاه افكنده بودند .
( 5 ) . نام كامل او اسماعيل بن محمّد بن ربيعة بن مفرغ حميرى است . شاعرى نكتهسنج بود و به مديحهگويى اهل بيت نامور شد . بنگريد به : طبقات الشعراء ، ص 32 و پس از آن - ت .
( 6 ) . بندگان همه از يك ريشه انشعاب يافتهاند ، و در اين ميان احمد را كه از همه برتر است پيشى است .
يا كيست آنكه چون خدا او را به وحى گزين مىسازد كه اى جامه به خود پيچيده برخيز ، مردم را مىخواند ؟
شاعر در بيت دوم آيهء اوّل سورهء مزمل را اقتباس كرده است :يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ- ت .