تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
ساحر « 1 » ، ديوانه « 2 » و كاهنى « 3 » است كه انسانى ديگر او را آموزش مىدهد . « 4 » بعدها نيز فرزندانش را كشتند و خاندانش را به اسارت گرفتند .

فصل [ 9 ] : حكمت اين‌كه او از آدميزادگان بود

جاحظ گفته است : همسان از همسان بهتر مىپذيرد ، بيشتر به او دل مىسپارد و بيشتر او را دوست مىدارد . اين ويژگى هم در چهارپايان هست ، هم در انواع درندگان و هم در گونه‌هاى پرندگان . كودك نيز از كودك بهتر مىپذيرد ، بيشتر به سوى او مىشتابد و بيشتر با او خو مىگيرد . دانا با دانا و نادان نيز با نادان چنين است . خداوند به پيامبر خود فرموده است :
وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا
. « 5 » انسان نيز از انسان ديگر بهتر مىپذيرد و نهاد آدميزاده به نهاد آدميزاده نزديك‌تر است و آنچه انسان از انسانى ديگر مىشنود بر همين پايه در دل او جاى مىگيرد .

فصل [ 10 ] : حكمت اين‌كه درس نخوانده بود و نوشتن و حساب و شعر نمىدانست

خداوند به پيامبر خود فرموده است :
وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ
« 6 » . يكى از متكلمان گفته است « 7 » : خداوند پيامبر خود را كسى قرار داد كه درس نخوانده است ، نمىنويسد ، حساب نمىداند ، به علم انساب آگاه نيست ، شعر نمىگويد ، خطابه‌هاى دشوار ايراد نمىكند و به بلاغت تكلف‌آميز توسل نمىجويد . اين همه از آن رو است كه خداوند تنها خود فقاهت و احكام شريعت را به او بياموزد و همت او را به شناخت مصالح دين
هامش
( 1 ) . اشاره به آيهء 52 سورهء ذاريات :كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ- م . ( 2 ) . اشاره به آيهء 36 سورهء صافات :وَ يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ- ت . ( 3 ) . اشاره به آيهء 42 سورهء حاقه :وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ- ت . ( 4 ) . اشاره به آيهء 103 سورهء نحل :وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ- ت . ( 5 ) . انعام / 9 : و اگر او را فرشته قرار مىداديم حتما وى را به صورت مردى درمىآورديم . ( 6 ) . عنكبوت / 48 : و تو هيچ كتابى را پيش از اين نمىخواندى و با دست خود نمىنوشتى و گرنه باطل‌انديشان قطعا به شك مىافتادند . ( 7 ) . متن را بنگريد در : البيان و التبيين ، ج 4 ، ص 32 . در اين كتاب آمده است : استادى از بصريان مىگفت : . . . - ت .