بدينسان از اين خبر داد كه مردم در برپاداشتن زندگى خويش از اين بىنياز نبودهاند كه در مهترى و فروترى ، ثروتمندى و نادارى و گشادگى و سختى زندگى در مرتبههايى متفاوت باشند تا از اين رهگذر با يكديگر همزيستى كنند و در عرصههاى متفاوت زندگى كه به داد و ستد در آنها نيازمندند با يكديگر همكارى ورزند .
ابو الفتح شعرى از خود در اينباره برايم خوانده است : « 1 »
سبحان من سخّر الاقوام بعضهم * بعضا حتّى استوى التدبير واطردا
كل بما عنده مستبشر فرح * يرى السعادة فيما نال و اعتقدا
فصار يخدم هذا ذاك من جهة * و ذاك من جهة هذا و ان بعدا « 2 »
فصل [ 14 ] : اشارههايى به حكمت او
خداوند فرموده است :
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
« 3 » .
شاعرى در اقتباس از اين آيه چنين سروده است :
ما كلّف اللّه نفسا فوق طاقتها * و لا تجود يد الا بما تجد « 4 »
خداوند فرموده است :
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
. « 5 »
ابو دلامه زند بن جون « 6 » با اقتباس از اين آيه سروده است : « 7 »
هامش
- از بعضى ديگر قرار دادهايم تا همديگر را به خدمت گيرند .
( 1 ) . ابيات را بنگريد در ديوان بستى ، ص 241 - ت .
( 2 ) . پيراسته است خدايى كه مردم را مسخر همديگر ساخته است تا بدين ترتيب تدبير استوارى گيرد و همهگير شود .
هركس به آنچه دارد شادمان و مژدهدل است و خوشبختى را در همان كه بدان دست يافته و معتقد است مىبيند .
پس اين يك از سويى آن ديگرى را خدمت مىگزارد و آن ديگرى اين يك را از سويى ديگر ، هرچند دور .
( 3 ) . بقره / 286 : خداوند هيچكس را جز به قدر توانايىاش تكليف نمىكند .
( 4 ) . خداوند هيچكس را فراتر از توانش تكليف نكرده است ، و هيچ دستى به بخشيدن چيزى جز آنچه دارد گشوده نمىشود .
( 5 ) . رعد / 11 : خدا حال هيچ قومى را تغيير نمىدهد تا آنان حال خود را تغيير دهند .
( 6 ) . زند شاعرى داراى نوادر بسيار و بديههگوى و نكتهسنج بود . او خليفگان را مدح مىگفت . بنگريد به : طبقات الشعراء ، ص 62 - ت .
( 7 ) . بيت را بنگريد در : الاغانى ، ج 10 ، ص 235 ؛ طبقات الشعراء ، ص 62 . ابن معتز از اين ياد كرده كه زند اين