تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
از اين خصوصيت كه آفت ديگرگونى و استحاله دامنگيرش نشود برخوردار شده است ؛ زيرا هر چه از حد اعتدال بيرون رود فساد و خرابى زود به سراغش آيد ؛ چه ، صورت هستى به اعتدال مزاج‌ها برپا شده و فساد هم كه ضد هستى و كون است در خروج از اعتدال ريشه دارد . بدين‌سان ، چون از ميان همهء چيزها تنها گوهر طلا از چنين مزاج معتدل بىهمانندى بهره يافت ، آفت تغيير و استحاله دير تواند در آن اثر گذارد . هم به واسطهء اين اعتدال است كه طلا آن زنگارى را كه بر ديگر فلزها عارض مىشود نگيرد ؛ چه ، هريك از فلزها در اثر آن خوراك و نوشاكى كه در آن‌ها ريخته مىشود زنگار مىگيرند ، امّا طلا از اين آسيب بر كنار مانده است . از همين روى ، شاهان و بزرگان خوردن و آشاميدن در ظرف طلا را برگزيده‌اند و خداوند نيز بندگان خويش را در سراى پاداش وعدهء طلا داده و فرموده است :
يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ
« 1 » ، چونان كه در مورد آذين و تزيين نيز فرموده است :
جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ
« 2 » . هم‌چون عادت شاهان و رفاهمندان بر اين قرار گرفته است كه زيور خود را بر بهترين اعضاى بدن از طلا قرار دهند ، اين عادت نيز ميانشان رواج يافته است كه اگر بخواهند در گراميداشت كسانى كه به دلاورىاى از آنان در جنگ يا در دفاع از حريم پادشاهى آگاهى يافته‌اند راه مبالغه در پيش گيرند او را دستبندى از طلا دهند . هم به دليل اين جايگاه برجستهء طلا نزد شاهان است كه خداوند در داستان موسى عليه السّلام از زبان فرعون چنين آورد كه گفته است :
فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِكَةُ
« 3 » . سرآمد همهء آنچه در ستايش طلا گفته‌اند اين سخن حكيم مشرق قدامه « 4 » است كه آن را « پرتوى انعقاد يافته » « 5 » خواند و در اين سخن از علتى شگفت ياد كرد و يادآور شد كه طلا پرتوى از خورشيد است كه انعقاد يافته و جماد شده است .
هامش
( 1 ) . زخرف / 71 : سينىهايى از طلا و جام‌هايى در برابر آنان مىگردانند . ( 2 ) . فاطر / 33 : در بهشت‌هايى هميشگى كه به آن‌ها درخواهند آمد . در آن‌جا با دستبندهايى از زر زيور يابند . ( 3 ) . زخرف / 53 : پس چرا بر او دستبندهايى زرين آويخته نشده يا با او فرشتگانى همراه نيامده‌اند ؟ ( 4 ) . نام كامل او قدامة بن جعفر صاحب كتاب نقد الشعر و نقد النثر است . محقق كتاب الحيوان بدين نكته توجه داده ، هرچند مستندى براى اطمينان به اين امر نيافته است . در مجموعه رسائل الجاحظ از او سخن به ميان آمده و از وى با نام حكيم مشرق ياد شده است . او دست‌اندركار دانش شيمى بود . بنگريد به : الحيوان ، ج 5 ، ص 95 ، پاورقى ؛ الخراج ، مقدمه ، صناعة الكتابة ، مقدمه ؛ نقد النثر ، ص 33 - ت . ( 5 ) . متن را با تفاوتى بنگريد در : الحيوان ، ج 5 ، ص 59 ؛ محاضرات الادباء ، ج 4 ، ص 623 - ت .