لا تيأسن لعسرة فوراؤها * يسران وعدا ليس فيه خلاف
كم عسرة قلق الفتى لنزولها * للّه فى اعطافها الطاف « 1 »
از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله روايت شده كه فرمود : اگر دشوارى در دخمهاى دربسته بود دو گشايش به سراغش مىآمدند و آن را بيرون مىكشيدند . « 2 »
مؤلف كتاب الفرج بعد الشدة گفته است : نكتهاى جالب دربارهء اين روايت برايم پيش آمده است و آن اينكه در فرار از گرفتارىاى كه به من رسيده بود به بطيحه گريختم و به فرمانرواى آن ابن عمران شاهين پناه جستم و آنجا گروهى از دوستان و آشنايان را ديدم كه همه همانند من بودند . ما در مسجد گرد هم مىآمديم و از روزگار مىناليديم . روزى ابو محمّد بن عبد اللّه صالحى به من گفت : همين امروز حسن بن محمّد بن عثمان با سندى كه آن را مرفوعا به انس بن مالك رساند ، برايم نقل حديث كرد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فرموده است : اگر دشوارى به دخمهاى درآمده بود دو آسانى به سراغش مىرفتند و آن را از آن دخمه بيرون مىآوردند .
من كه چنين شنيدم به بديهه اين شعر را گفتم :
انا روينا من النبى رسو * ل اللّه فيما افيد من ادبه
لو دخل العسر كوة لاتى * يسران فاستخرجاه من ثقبه « 3 »
پس مدتى كوتاه نگذشت كه خداوند در كار آنان و كار من گشايش آورد و در نعمتهاى ستودهء او در نزد خويش ، بار يافتيم و او را سپاس و ستايش ! « 4 »
معاويه به مروان بن حكم كارگزار خود در مدينه چنين نوشت : به من رسيده است كه عبد اللّه بن عمر تهيدست شده ، در حالى كه او اوست . چون نامهام به تو رسيد هزار دينار برايش ببر . مروان آن هزار دينار را برايش برد و نامه را نيز برايش خواند . عبد اللّه بن عمر گفت : اى مرد ، مگر به آن سخن خداوند توجه نيافتهاى كه مىگويد :
وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ *
هامش
( 1 ) . به دشوارىاى نوميد مشو ، كه در وراى آن دو آسانى است و اين وعدهاى است كه خلف نشود .
بسا دشوارى كه جوانمرد به آمدنش نگران شده ، امّا خداوند را در لابهلاى آن بس لطفهاست .
( 2 ) . متنى كه ثعالبى آورده چنين است : « لو كان العسر فى كوة لجاء يسران فأخرجاه » . متن را با تفاوتى اندك بنگريد در : مجمع الزوائد ، ج 7 ، ص 139 ؛ المعجم الكبير ، ج 10 ، و 70 ؛ فتح البارى ، ج 8 ، ص 712 ؛ فيض القدير ، ج 5 ، ص 325 - م .
( 3 ) . براى ما از پيامبر خدا در آن آدابى كه فرموده روايت شده است كه اگر دشوارى به دخمهاى آمده بود دو آسانى مىآمدند و آن را از دخمهاش بيرون مىكشيدند .
( 4 ) . روايت را با تفاوتى اندك بنگريد در : الفرج بعد الشدة ، ج 1 ، ص 43 - ت .