تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
اگر از دادخواهان كاستى بيان ، ناتوانى درآوردن برهان ، نارسايى در آگاهىها يا كندى در درك و فهم ديد بر او صبر مىكند تا آنچه را نزد اوست دريابد ، نهفته‌هاى دل او را احساس كند و به مثال آوردن مزرع سخن او را آبيارى سازد و به توضيح دادن ، ناتوانى او را از ميان برد . در برابر ، از هركه زبان‌آورى ، سخن‌سرايى و زيادتى در سخنورى بيند ، به آن بخش از سخن او تكيه زند كه انديشه‌اش از وى مىشنود و ذهنش دربارهء او احساس مىكند ؛ و هم بدين‌سان با بستن رخنه‌گاه‌هاى سخن خصم و با پرده برداشتن از حقيقت سخن هريك از طرف‌ها با آن‌كه در سخن آوردن توانمندتر است مقابله كند . سپس به تأمل ، در گفته‌ها و ادعاهاى هريك از دو طرف بنگرد و به تدبر ، بينه‌ها و دلايل هريك را بررسد و آن‌گاه حكم حق را به گونه‌اى به جريان درآورد كه هريك از آنان بدانند حق بر مدار خويش قرار يافته و حكم در جاى خود نهاده شده است ، تا نه براى حاكم بهانه‌اى براى فزونىخواهى بماند و نه براى محكوم ترديدى . بر قاضى است كه در اين كار خود را پايبند ستوده‌ترين و پسنديده‌ترين خوىها و نيز استوارترين و آراسته‌ترين شيوه‌ها بدارد و در راه يافتن ميانه رود ، صداى خويش فروآورد ، از سخن و از نگريستن فزون بر حاجت بگذرد ، حركت و نگاه خود را آهسته بدارد ، در همهء كارها و رفتارها جانب وقار نگه‌دارد ، از پرده‌درى و تندخويى بپرهيزد ، از درشتى حذر كند ، بىآن‌كه خوارى و زبونى نشان دهد فروتن باشد و بىآن‌كه درشتخويى كند هيبت خود پاس بدارد و در اين ميان حد ميانه بگيرد و از دو كرانه وسط جويد ؛ چه ، او با گونه‌هايى متفاوت و انواعى ناهمگون از مردم روياروى و همسخن مىشود و در ميان آنان هم نادان سبكسر هست ، هم ستمديدهء به ستوه آمده ، هم پير زمينگير ، هم نوجوان نوپا ، هم زن ضعيف و هم مرد نزار ناتوان . در چنين شرايطى بر قاضى واجب است اينان همه را به رأى و خرد خويش فروپوشد ، به عدالت خود در بر گيرد ، با سياست خود بر راه درست بدارد و با بردبارى و مهترى خود بر آنان مهر ورزد و در حالى بر كرسى قضاوت نشيند كه به كمترين اندازه‌اى كه كفايت كند و از مبالغه دور باشد خورده و نوشيده است . هم بر او لازم است پيش از نشستن بر آن كرسى خاطر خود را از آنچه براى هر آدميزاده‌اى پيشامد مىكند جمع كند ، تا بدين سبب حاجتى به او فشار نياورد يا انديشه‌اى به ذهن او نخلد و او را از جديّت دور بدارد و مانع درستكارى وى شود . بايد كه همهء همت و انديشهء او مصروف آنچه مىگويد و آنچه با او مىگويند باشد و ذهن او يكسره به آنچه در محضرش به ميان آورده مىشود و يا آنچه صادر