است ، مگر اينكه خداوند به اقتضاى حكمتى بلند و مصلحتى فراگير بندهاى از بندگان خويش را از اين نعمت بىبهره گذارده باشد ، آنگونه كه دربارهء پيامبر خود محمد صلّى اللّه عليه و إله چنين تقدير كرد و او را از نوشتن بىبهره بداشت و در برابر ، به او نعمتى گرانسنگتر داد و فرمود :
وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ
. « 1 »
بدينسان ، خداوند از حكمتى كه در امى بودن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و قادر نبودن ايشان بر كتابت وجود داشته خبر داده است و آن اينكه اين خود يك نشان است و اگر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نوشتن مىدانست باطلانديشان راهى به ترديد دربارهء او و ترديد آوردن به وحيى كه او از جانب خداوند آورده بود مىيافتند . خداوند اين ويژگى را از نشانههاى نبوت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله قرار داده و بدينسان آنچه در ديگران كاستى و منقصت است در او فضيلت شد . ابو الفتح بستى در اينباره گفته است :
اذا افتخر الابطال يوما بسيفهم * وعدوه مما يكسب المجد و الكرم
كفى قلم الكتاب فخرا و رفعة * مدى الدهر ان اللّه اقسم بالقلم « 2 »
فصل [ 2 ] : باز هم در فضيلت كتابت و قلم
ابن عباس دربارهء آيهء
أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ
« 3 » گفته : مقصود نوشتن است . « 4 »
مردى كه يكى از حكمرانان بر او خشم آورده و همراه با گروهى از همتايان خويش زندانى بود ، نامهاى بدان حكمران نوشت تا دل او را به رحم آورد . در آن نامه اين بيت آمده بود :
و نحن الكاتبون و قد اسأنا * فهبنا للكرام الكاتبينا « 5 »
پس آن حكمران فرمود آن گروه را آزاد سازند و بديشان نيكى كنند . « 6 »
هامش
( 1 ) . عنكبوت / 48 : و تو هيچ كتابى را پيش از اين نمىخواندى و با دست خود نمىنوشتى و گرنه باطلانديشان قطعا به شك مىافتادند .
( 2 ) . چون يلان روزى به شمشير خود فخر ورزند و آن را از مايههاى بزرگى و بزرگوارى شمرند ،
قلم را در هميشهء روزگار همين فخر و همين بلندمرتبگى بس كه خداوند به آن سوگند ياد كرده است .
اين دو بيت را بنگريد در : ابو الفتح البستى ، حياته و شعره ، ق 110 ، ص 365 - ت .
( 3 ) . احقاف / 4 : يا بازماندهاى از دانش .
( 4 ) . بنگريد به : صبح الاعشى ، ج 3 ، ص 1 - ت .
( 5 ) . ما كاتبانى هستيم كه خطا كردهايم ، ما را به آن گرامى فرشتگان نويسنده ببخشاى .
( 6 ) . روايت را با تفاوتهايى در مضمون و ساختار بنگريد در : صولى ، ادب الكاتب ، ص 24 ؛ العقد الفريد ، ج 4 ،