ام جميل :
حَمَّالَةَ الْحَطَبِ * فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ
. « 1 » ابن زبير خنديد و به ابن خالد گفت : من بد پرسيدم و او نيك مرا پاسخ داد . « 2 »
چون عمر در آستانهء مرگ قرار گرفت به او گفتند ، آيا در مورد فرزندانت به كسى سفارش نمىكنى ؟ گفت : دربارهء آنان به كسى سفارش كردهام كه « كتاب را فروفرستاده و خود عهدهدار درستكاران است » . « 3 »
از حسن [ بصرى ] پرسيدند : آيا تو مؤمن هستى ؟ گفت : اگر مقصود شما اين سخن خداوند است كه فرمود :
قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ ما أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ
« 4 » ، در اين صورت آرى . به همين اندازه از مسلمانى از ديگر مسلمانان زن مىگيريم و زن مىدهيم ، از همديگر ارث مىبريم و جان خود را حفظ مىكنيم . امّا اگر مقصود شما اين سخن خداوند است كه فرمود :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ
« 5 » ، در اين صورت نمىدانم آيا از اينگونه كسان هستم يا نه .
مالك بن منذر بن جارود كه فرمانده پاسبانان بصره بود ، حسن [ بصرى ] را ديد كه در مسجد جامع مىخوابد . يكى از پاسبانان را روانه ساخت تا او را از مسجد برخيزاند . او نزد حسن رفت و گفت : امير به تو فرمان مىدهد برخيزى . حسن گفت : به او بگو :
وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ
. « 6 »
هامش
( 1 ) . مسد / 4 و 5 : آن هيمهكش آتشافروز ، بر گردنش طنابى از ليف خرماست .
( 2 ) . روايت را بنگريد در : ثمار القلوب ، ص 241 ؛ لطائف المعارف ، ص 37 ؛ العقد الفريد ، ج 4 ، ص 45 - ت .
( 3 ) . اقتباس از آيهء 196 سورهء اعراف :نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ- م .
( 4 ) . بقره / 136 : بگوييد : ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل آمده و به آنچه به موسى و عيسى داده شده و به آنچه به پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده ايمان آوردهايم .
( 5 ) . انفال / 2 : مؤمنان همان كسانىاند كه چون خدا ياد شود دلهايشان بترسد و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد و بر پروردگار خود توكل مىكنند .
( 6 ) . انعام / 52 : و كسانى را كه پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان مىخوانند در حالى كه خشنودى او را مىخواهند ، مران . نه از حساب آنان چيزى بر عهدهء تو است و نه از حساب تو چيزى بر عهدهء آنان ، تا ايشان را برانى و از ستمكاران باشى .