پروردگارا ، از تو يارى مىجوييم در گزاردن سپاس نعمت تو بر پادشاهى كه فرشته را ماند ، دريايى كه در قصر جاى مىگيرد ، بدرى كه در كاخ مىنشيند ، بارانى كه از شيروشى سرچشمه گيرد ، جهانى كه در جامهء عالم جلوه كند و حكمرانى كه ميان حسن و احسان باشد .
لو لا عجائب صنع اللّه ما نبتت * تلك الفضائل فى لحم و لا عصب « 1 »
اين صفتى است كه از تصريح بىنياز مىنمايد و به كنايه آوردن نيز حاجتى ندارد ؛ چه ، اين وصف ، گزين مهترمان آن امير و آن آقاى تأييد شده ولىنعمت ما ابو العباس مأمون بن مأمون خوارزمشاه وابستهء امير مؤمنان است كه خداى حكومت او را پاينده بدارد . « 2 »
بيهقى شرح حال خوارزمشاه مأمون بن مأمون و نيز برخى از ماجراهاى او با ثعالبى را آورده است . او در تاريخ خود از كتاب مسامرة الخوارزم ابوريحان بيرونى ، شرح حال خوارزمشاه را نقل كرده و وى را يكى از اميران خاندانش خوانده است كه با درگذشت وى دولت مأمونيان پايان پذيرفت . بيهقى همچنين از اين سخن به ميان مىآورد كه وى مردى دانشدوست ، سيرىناپذير ، فعال و اديب بود و به اديبان و عالمان توجه داشت . بيهقى در ادامه ، روايت بيرونى را به نقل از كسى كه از ثعالبى شنيده است نقل مىكند و سخنى را كه ميان ثعالبى و خوارزمشاه تبادل شده بازمىگويد و ثعالبى را اينگونه مىشناساند :
او زمانى به نزد خوارزمشاه كوچيده و كتابهاى فراوانى به نام او نوشته بود . از او شنيدم كه مىگفت :
روزى در مجلس شراب بوديم و درباره ادب سخن مىگفتيم كه اين گفتوگو پيش آمد . « 3 »
ثعالبى خود روايتى را آورده كه برپايهء آن ، خوارزمشاه از وى خواسته است دربارهء خوارزم شعرى بگويد و او نيز چنين سروده است « 4 » :
للّه برد خوارزم اذا كلبت * انيابه و كست ابداننا الرعد « 5 »
ثعالبى مؤلفات زير را به خوارزمشاه مأمون بن مأمون اهدا كرده است :
- النهية فى الطرد و الغنيمة ؛ « 6 »
هامش
( 1 ) . اگر شگفتىهاى آفرينش الهى نبود آن فضيلتها در هيچ گوشت و پىاى نمىروييد .
( 2 ) . الكناية و التعريض ، ص 1 . همچنين بنگريد به : تحفة الوزراء ، ص 30 - ت .
( 3 ) . تاريخ البيهقى ، ص 734 - ت .
( 4 ) . بنگريد به : خاص الخاص ، ص 241 و 242 ؛ يتيمة الدهر ، ج 4 ، ص 303 و 346 - ت .
( 5 ) . شگفتا از اين سرماى خوارزم آنگاه كه بر ما دندان بفشرد و بر بدنهايمان لرزه افكند .
( 6 ) . بنگريد به : « ملاحظات عن سيرة الثعالبى » ، ص 221 - ت .