ناگزير پيروزى و رستگارى را از آن خود خواهد ساخت .
يكى از فرماندهان لشكريان گفته است : به خود فريفته شدن رمز تيرهبختى است .
خداوند نيز از اين كار نهى كرده و فرموده است :
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
. « 1 »
يكى از مايههاى سستى كار ، آشكار ساختنش پيش از استوارى آن است . خداوند از اين فاش كردن نهى كرده و فرموده است :
وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ
« 2 » .
در يكى از جنگها فردى از ياران ابو مسلم از او اجازهء بازگشت خواست . يكى از فرماندهان در پاسخ او اين آيه را خواند :
إِنَّما يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ
« 3 » . ابو مسلم خشمگين شد و خواست او را بكشد . امّا آنكه اجازه خواسته بود گفت : اى امير ، آن آيه به اين آيه منسوخ شده است كه فرمود :
فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
« 4 » . پس ابو مسلم در حالىكه خشمش فرونشسته بود به او اجازه داد .
زمانى كه مأمون براى دستگيرى ابن عايشه « 5 » كه بر او شوريده بود روانهء پيكار شد ، يكى از بزرگان طرفدار او ، يعنى عباس بن حسن بن عبيد اللّه علوى به يارى آمد و خدمتگزاران خود را نيز غرق در سلاح آورد . مأمون به او گفت : تو را چه خبر است ! اين چه بيرون آمدنى است ؟
گفت : پيروى از كلام خداوند است كه فرموده :
ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ
« 6 » . پس مأمون اين سخن را پسنديد و عباس بن حسن را با خود همراه كرد .
هامش
( 1 ) . بقره / 195 : و خود را با دست خويش به هلاكت ميفكنيد .
( 2 ) . نساء / 83 : و چون خبرى حاكى از ايمنى يا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند .
( 3 ) . توبه / 45 : تنها كسانى از تو اجازه مىخواهند كه به خدا و روز بازپسين ايمان ندارند و دلهايشان به شك افتاده و در شك خود سرگردانند .
( 4 ) . نور / 62 : پس چون براى برخى كارهايشان از تو اجازه خواستند به هركس از آنان كه خواستى اجازه ده و برايشان آمرزش بخواه كه خداوند آمرزندهء مهربان است .
( 5 ) . نام كامل او ابراهيم بن محمّد بن عبد الوهاب بن ابراهيم معروف به ابن عايشه است . در سال 216 ق . بر مأمون شوريد و كوشيد براى ابراهيم بن مهدى بيعت ستاند . مهدى عباسى او را دستگير كرد ، به زندان افكند ، سپس كشت و بر دار آويخت . بنگريد : تاريخ الطبرى ، ج 10 ، ص 269 و 270 ، حوادث سال 210 ق - ت .
( 6 ) . توبه / 120 : مردم مدينه و باديهنشينان پيرامونشان را نرسد كه از فرمان پيامبر خدا سر باز زنند و جان خود را عزيزتر از جان او بدانند .