همان كه خداوند در كلام خود آيهء
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ
« 1 » آن را همدوش عدالت ساخت .
يكى از صالحان به فرزند خود گفته است : پسرم ، بر تو باد به قناعت ؛ چرا كه هركس قناعت او را بىنياز نكند دارايى هم او را بىنياز نسازد .
قتاده مىگفت : هيچ بزرگوارى اين راه به كرانه نبرده است . مگر نشنيدهايد كلام خداوند را كه فرمود :
عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ
؟ « 2 »
احنف « 3 » مىگفت : خود را به غفلت زدن از كردارهاى بزرگواران است . وى سپس اين آيه را مىخواند :
وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ
. « 4 »
ابو تمام در شعر خود ، همين مضمون را قصد كرده كه گفته است « 5 » :
ليس الغبى به سيد فى قومه * لكن سيد قومه المتغابى « 6 »
هامش
( 1 ) . نحل / 90 : در حقيقت ، خدا به دادگرى و نيكوكارى فرمان مىدهد .
( 2 ) . تحريم / 3 : بخشى از آن را اظهار كرد و از بخشى ديگر اعراض نمود .
( 3 ) . مقصود احنف بن قيس است كه او را به كنيه ابو بحر و به لقب ضحاك خواندهاند . به احنف نامور شده و گفتهاند نام او صخر است . او همان است كه در بردبارى به وى مثل زنند . از بزرگان تابعان بود كه روزگار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را درك كرد ، هرچند صحبت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نداشت . به سال 67 ق . و به روايتى سال 77 ق . درگذشت . بنگريد به :
وفيات الاعيان ، 2 و پس از آن .
( 4 ) . انعام / 68 : و چون ببينى كسانى در آيات ما فرومىروند از ايشان روى برتاب تا در سخنى غير از آن درآيند .
( 5 ) . بيت از قصيدهاى بلند در مدح مالك بن طوق تغلبى و مطلع آن نيز چنين است :لو ان دهرا رد رجع حوابى * او كف من ساديه طول عتابىبنگريد به : بدر التمام ، ص 82 - ت .
( 6 ) . هيچ كودنى مهتر قوم خود نشود ، امّا مهتر قوم آن است كه كودن مىنمايد .