فصل [ 4 ] : بندهايى مناسب اين باب
سفيان ثورى گفته است : كاتب به معناى عالم است . او بر اين سخن به آيهاى استدلال كرده است كه مىگويد :
أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ
« 1 » كه در آن فعل « يكتبون » به معناى « يعلمون » است .
مبرد « 2 » گفته است : روزى در حالىكه هنوز نوجوان بودم در حضور جعفر بن قاسم هاشمى سخن گفتم . او سخنانى را كه بر زبان آورده بودم پسنديد و گفت : امروز تو عالمى و البته گمان مبر اينكه مىگويم امروز تو عالمى بدان معناست كه پيش از اين از ديدگاه من عالم نبودهاى . خداوند مىفرمايد :
وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ
« 3 » و اين در حالى است كه پيش از آن نيز فرمان از آن او بوده است .
هنگامى كه منصور مىخواست يكى از عالمان را همدم مهدى سازد او را به سليمان بن حسن واسطى سفارش كردند . منصور او را طلبيد و گرامى بداشت . سپس از او پرسيد : آيا تو عالمى ؟ او سكوت گزيد و پاسخى نداد . پرسيد : چرا هيچ سخن نمىگويى ؟ گفت : اى امير مؤمنان ، اگر مىگفتم عالم هستم خود را ستوده بودم ، در حالىكه خداوند از اين كار نهى كرده و فرموده است :
فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ
« 4 » و اگر هم مىگفتم عالم نيستم ، در حالىكه قرآن خواندن را مىدانم چيزى را كوچك شمردهام كه خداوند بزرگ داشته است .
پس منصور را خوشايند افتاد و در نتيجه او را همدم مهدى ساخت .
فصل [ 5 ] : تعليم
ابو زيد بلخى « 5 » را نكوهيدند كه معلم است . او رسالهاى نكو در فضيلت تعليم نوشت و در
هامش
( 1 ) . طور / 41 : آيا علم غيب پيش آنهاست و آنها مىنويسند - يا بنابراين تفسير - مىدانند .
( 2 ) . نام كامل او ابو العباس محمّد بن يزيد است . عالم لغت و ادب بود و از ابو عمر جرمى ، ابو عثمان مازنى ، ابو حاتم سجستانى و كسانى ديگر دانش آموخته بود . به سال 211 ق . زاده شد و به سال 285 ق . درگذشت . بنگريد به : نزهة الالباء ، ص 148 و پس از آن - ت .
( 3 ) . انفطار / 19 : در آن روز فرمان از آن خداست .
( 4 ) . نجم / 32 : پس خودتان را پاك مشماريد .
( 5 ) . نام كامل او احمد بن سهل است . در سال حدود 235 ق . در بلخ ديده به جهان گشود و در حدود سال 332 ق .
درگذشت . وزارت را بر او عرضه داشتند ، ولى از آن سرباز زد . او معلم كودكان بود . امّا دانش او را به مرتبهاى بلند