چون عروة بن زبير « 1 » در حالىكه در سفر پايش آسيب ديده بود و [ جنازهء ] پسرش محمّد را نيز در سفر واگذاشته شده بود از شام بازگشت گفت : « 2 »
لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً
« 3 » .
روزى ابن عباس اندوهگين بود . در اينباره از او پرسيدند . گفت : « من چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد » « 4 » . ديشب در خواب ديدم كوه ابو قبيس « 5 » دود شده ، سپس در حالىكه صفا « 6 » نيز جزو آن است پارهپاره شده است . اين ركنى از اسلام است ؛ از اينرو رؤياى خود را تنها به درگذشت امير مؤمنان تفسير كردهام . پس چيزى نگذشت كه خبر درگذشت امير مؤمنان را به او دادند .
هامش
- كنند و راه خدا را به ريشخند گيرند . براى آنان عذابى خواركننده خواهد بود .
( 1 ) . نام كامل او عروة بن زبير بن عوام بن خويلد بن اسد بن عبد العزى بن قصى بن كلاب و مادرش نيز اسماء دختر ابو بكر است . او را به كنيه ابو عبد اللّه خواندهاند . به سال 73 ق . درگذشت . بنگريد به : طبقات ابن خياط ، ص 241 ؛ نسب قريش ، ص 243 - ت .
( 2 ) . در كتاب التعازى مدائنى ( ص 44 ) آمده است كه عروة بن زبير همراه با پسرش محمّد بن عروه به حضور وليد بن عبد الملك رسيد . در اين ميان محمّد به طويلهء چهارپايان رفت . چهارپايى بر او لگد نواخت . او مرد و جنازهاش را برداشتند . پاى عروه نيز خوره گرفت . پس هنوز عروه به حضور وليد نرسيد كه وليد به او گفت : پاى خود را قطع كن و گرنه همهء تنت را بيمارى خواهد گرفت . بدينسان در حالىكه او يك پيرمرد بود بىآنكه كسى وى را بگيرد پايش را با اره بريدند . چنين بود كه گفت :لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً- ت .
( 3 ) . كهف / 62 : راستى ما از اين سفر رنج بسيار ديديم .
( 4 ) . اقتباس از آيهء 30 سورهء بقره :إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ- م .
( 5 ) . ابو قبيس نام كوهى است مشرف بر حرم مكه . بنگريد به : معجم البلدان ، ج 4 ، ص 340 - ت .
( 6 ) . صفا نام كوهى است ميان فراز و فرود مكه و مسجد الحرام . اين كوه در ارتفاعات جبل ابى قبيس واقع است و ميان آن و مسجد الحرام عرض دره فاصله مىشود . بنگريد به : معجم البلدان ، ج 3 ، ص 397 - ت .