تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
على عليه السّلام در خطبه‌اى ديگر فرموده « 1 » است : جز به اين غافلگير نشدم كه مردم به سان گلهء كفتاران بر سرم ريختند و از من خواستند با آنان دست بيعت دهم تا جايى كه حسن و حسين در انبوه جمعيت زير دست و پا رفتند و بالاپوشم دريد . امّا هنوز كار را در اختيار نگرفتم كه مشتى بدكار شدند و مشتى ديگر پيمان شكستند ، گويى اين سخن خدا را نشنيده‌اند كه فرمود :
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ
. « 2 »

فصل [ 15 ] : نكته‌هايى از رخدادهاى او در پيكار صفين

پيش از نبرد صفين جاسوسى از معاويه به كوفه آمد . از او پرسيدند ، پشت سرت چيست ؟ گفت : در شام پنجاه هزار نفر را واگذاردم كه ريش خود به خون خضاب كرده‌اند و چشم بر پيراهن عثمان دارند . آنان با خدا پيمان بسته‌اند كه شمشيرهاى خود در نيام نبرند مگر قاتلان عثمان را بكشند . مسلمة بن زفر عبسى در پاسخ او گفت : آيا مهاجران و انصار را به گريهء شاميان بر پيراهن عثمان مىترسانى ؟ به خدا سوگند ، نه پيراهن او پيراهن يوسف « 3 » است و نه گريه‌شان بر او گريهء يعقوب « 4 » ، و اگر در شام بر او گريستند در حجاز او را يارى نرساندند . چون جرير بن عبد اللّه بجلى « 5 » به حضور معاويه رسيد تا از او بيعت ستاند معاويه راه نيرنگ در پيش گرفت و كار با او به درازا كشاند . جرير گفت : اى معاويه ، گمان نمىكنم قلب تو جز اين باشد كه بر آن مهر نهاده‌اند ؛
كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ
. « 6 » على عليه السّلام چون آهنگ روانه شدن به شام كرد ، اسب خود را خواست و گفت : بسم اللّه . چون بر اسب نشست گفت :
سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ * وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا
هامش
( 1 ) . اين خطبه به خطبه شقشقيه معروف است . بنگريد به : نهج البلاغه ، خ 3 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 66 - ت . ( 2 ) . قصص / 83 : آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه در زمين خواستار برترى و فساد نيستند و فرجام خوش از آن پرهيزگاران است . ( 3 ) . اشاره به آيهء 18 سورهء يوسف :وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ- ت . ( 4 ) . اشاره به آيهء 84 سورهء يوسف :وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ- م . ( 5 ) . نام كامل او جرير بن عبد اللّه بجلى و كنيه او نيز ابو عمرو و به روايتى ابو عبد اللّه است . از پيامبر حديث نقل كرد ، در همان سال كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درگذشت اسلام آورد و در حدود سال 51 ق . درگذشت . بنگريد به : تهذيب التهذيب ، ج 2 ، ص 74 - ت . ( 6 ) . غافر / 35 : اين‌گونه ، خدا بر دل هر متكبر و زورگويى مهر مىنهد .
اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 97 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / حسين صابري