سوى اينها همه امورى هستند كه از مصاديق « فساد قلب » بوده و به عقيده و دين بر مىگردند .
بىآنكه جهل و ترس و بخل - بر اطلاق و تعميم - بيماريهاى دل باشند كه وعده داده شده به مجازات و تهديد شده به عذابند . ]
180 - يعمهون :
نافع بن ازرق از اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « يعمهون » .
ابن عباس گفت : « يلعبون و يتردّدون » ( بازى مىكنند و مىروند و مىآيند ) . چون ابن ازرق از او پرسيد : آيا عرب با چنين مفهومى آشناست ، گفت : آرى ، آيا نشنيدهاى شعر اعمتى را :
أرانى قد عمهت و شاب رأسى * و هذا اللّعب شين بالكبير
يعنى : مىبينم كه به بازى مشغول شدهام ، در حالى كه سرم سفيد شده و اين بازى براى يك كهنسال مايهء زشتى و عيب است .
[ اين كلمه هفت بار و در آيات ذيل آمده است .
پنج مورد آن متعلّق است به طغيان و سركشى : « فى طغيانهم يعمهون » ( در سركشى و طغيان خويش گرفتارند ) ، در آيات : بقره / 15 : انعام / 110 ، اعراف / 186 ، يونس / 11 و مومنون / 75 .
به اضافه اين پنج مورد ، يكى آيه حجر / 72 است دربارهء فاسقان قوم لوط :
« لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ »
( به جانت سوگند آنان در سرمستى خود مشغولند ) .
و ديگرى آيه نمل / 10 است ، درباره كافران :
« إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ »
( كسانى كه به آخرت ايمان ندارند اعمالشان را براى آنان زينت داديم و به خود مشغولند ) .
در قرآن كريم ، از اين مادّه جز فعل مضارع در آيات هفتگانه فوق نيامده است .
تفسير اين كلمه به « بازى و در آمد و شد و سرگردان بودن » يك تقريب است و همراه با آن قيد گمراهى و طغيان و غفلت سرمستى منظور مىشود . در لفظ « عمه » مفهومى از گمراهى و تلاش بىهدف و كوركورانه نهفته ، چنان كه گويا اين ماده به مادّه « عمى » نزديك است . در زبان عربى « الارض العمهاء » سرزمينى است كه در آن هيچ نشانهاى وجود ندارد ؛ و مىگويند :
« ذهبت إبله العمهى » يعنى شترش به جايى رفت كه وى نداند .