روشن است كه بنابر آنچه از ابوبكر و عمر روايت شده ، آن دو معنى « أبّ » را نمىدانستند و از اين نيز ابا داشتند كه در مورد كتاب خدا سخنى بدون آگاهى بگويند . از همين جاست كه عمر - رضي اللّه عنه - چنين رهنمودى ارائه داد : از آنچه از قرآن كريم براى ما روشن است پيروى مىكنيم و دربارهء آنچه نمىدانيم مىگوييم : نمىدانيم ، تا دچار تأويل كلام الهى بدانچه نمىدانيم نشويم .
امّا زمخشرى در اينجا به جدلى كلامى دامن زده كه به نظر او مىتواند در اين مسأله احتمال داده شود :
اگر بگوييد : اين شبيه نهى از تتبّع در معانى قرآن و بحث از مشكلات آن است ، مىگوييم : وى چنين نظرى نداشته است ، بلكه بيشتر اهتمام مردم آن زمان متوجّه عمل كردن بوده و نزد آنان ، پرداختن به چيزهايى از علم كه بدانها عمل نمىشود و در مقام عمل به كار نمىآيد يك تكلّف به شمار مىرفته است . بدين ترتيب مقصود وى آن بوده كه آيه در مقام بيان منّت الهى بر انسان در غذاى او و اقتضاى شكر او است و از ديگر سوى از محتواى آيه نيز روشن است كه « أبّ » يكى از چيزهايى است كه خداوند براى تغذيهء انسان يا چهارپايان او بر زمين رويانده ، و بنابراين مردم مىبايست به آنچه مهمتر است بپردازند و آن اين كه به سپاس خداوند بر نعمتهايى بپردازند كه براى آنان بيان شده و در آن اشكالى نيست ، و نبايد به جاى سپاس عملى از خداوند خود را به جستن معنى « أبّ » و شناخت گياهى كه اين اسم بر آن دلالت دارد مشغول سازند ، بلكه مىبايست به همان شناخت اجمالى و كلّى بسنده كنند تا زمانى كه در موردى ديگر معنى اين واژه برايشان روشن شود . وى پس از آن مردم را توصيه كرد كه در برخورد با مشكلات قرآنى شبيه اين به همين شيوه عمل كنند . « 174 »
به رغم ندرت استعمال اين كلمه ، در فرهنگها تعدادى از مشتقّات ، صيغهها و معانى اين كلمه آمده و از جمله در معنى « أبّ » چنين ذكر شده است : علفزار ، چراگاه ، سبزى ، يا آنچه زمين بر مىروياند . « أبّ » نيز براى سير و حركت به كار مىرود . « ابّ يئبّ و يؤبّ ، أبّا و أبابا و ابيبا و أبابة » يعنى آماده شد . « أبّ الى وطنه » يعنى دلتنگ وطن خود شد . « ابّ اليه » يعنى آهنگ او كرد . . . « اباب » يعنى آب و سراب و « أباب » - به ضمّه - يعنى قسمت اصلى موج و سيلاب .
هامش
( 174 ) همان .