فصحاى عرب برگردد و نه به تك تك افراد آنان ؛ « 8 » بلكه معيار آن است كه همهء اعراب از يك سو برخوردار از فصاحت و از سويى ديگر قادر به تشخيص اين مطلب بودهاند كه بيان قرآن از بلاغت سخنوران آنان فراتر است . اينجا نيز به عقيدهء من ، باقلانى تفاوت ميان معجزه و تحدّى و هماورد طلبى قرآن را ناديده گرفته است .
اين مسئله كه قرآن معجزه است براى هر كس كه داراى سليقهء اصيل عربى باشد مسألهاى روشن است ، و درك اعجاز قرآن براى همهء اعراب بعثت ميسّر بوده و اختصاص به سخنوران عرب نداشته ، و هرگز پيامبر مصطفى آيات معجزهء خويش را به چنين تصوّرى تلاوت نكرده است كه تنها سخنوران و اهل بلاغتند كه اعجاز اين آيات را درك مىكنند .
امّا اين مسئله كه قرآن اعراب را به مبارزه مىخواند و از آنان مىخواهد اگر مىتوانند همانندى براى آن بياورند مسألهاى جداست و - چنانچه مفصّلا در بحث از مسئلهء تحدّى و معاجزه خواهد آمد - مخاطب آن بليغترين سخنوران عرب و جنّيانى است كه به زعم ايشان پشتيبان آنان بودهاند .
در اينجا سخن در مورد تفاوت ميان درك معجزه بودن قرآن و تحدّى قرآنى را كوتاه مىكنيم و توجه خوانندگان را به اين مثال معطوف مىداريم كه يك شاعر عرب ، وقتى قصيدهاى مىگفت ، تودهء شنوندگان آن را مىشنيدند و خوشايند و تقدير خود را از آن ابراز مىداشتند يا از آن روى مىگرداندند و بدان بىاعتنايى مىكردند ؛ امّا اين كه شخصى ديگر شعرى در مقابلهء با آن شعر بياورد ، اين مسئله تنها به شاعران همتاى آن شاعر محدود مىشد و عامّهء مردم را در بر نمىگرفت .
مشركان قريش هم ، زمانى كه در راه حاجيان در كمين آنان مىنشستند تا آنها را از شنيدن قرآن بر حذر دارند ، تنها خطباى سخنور و شاعران بزرگ را از اين امر برحذر نمىداشتند ، و چنين نيز فكر نمىكردند كه اعرابى كه براى حج به مكه آمدهاند همه در يك درجه از بلاغت هستند ، بلكه آنان چنين مىانديشيدند كه حاضران در مكه همه از اعراب خالص و اهل فصاحتند و بر حسب فطرت و سرشت ، حسّ زبانى خاصّ خود را دارند ، و با سليقهء زبانى
هامش
( 8 ) اعجاز القرآن ، ص 42 . البته اين تصريح با گفتهء ديگر او در صفحه 34 همين كتاب تناقض دارد كه مىگويد : « ما چنين اطلاعى نداريم كه آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - به مردم گفته باشد : به همهء فصحا مراجعه كنيد و اگر آنان از آوردن همانندى براى قرآن عاجز ماندند ، حجّت من بر شما ثابت شده است » ؛ اين سخن نيز خود ، محلّ تأمّل است .