همه گفتند :
- سرور ما ، داراى گزيدهترين رأى در ميان ما ، و با تجربهترين فرد مايى .
وى پس از شنيدن اين سخن اسلام را بر آنان عرضه كرد « و به خداوند سوگند هيچ مرد و زنى در محله بنى عبد الاشهل شب را به صبح نبرد مگر اين كه مسلمان شده بود . » « 3 »
همچنين در روايت آمده است كه جبير بن مطعم بن عدى به حضور رسول خدا - عليه الصلاة و السلام - رسيد تا دربارهء اسيرى از مشركان كه هم پيمان او بود با آن حضرت گفتگو كند و آن حضرت با پذيرش فديه او را آزاد سازد . آن مرد مشرك در حالى به محضر رسول خدا ( ص ) وارد شد كه وى آيات سورهء طور را تلاوت مىكرد . زمانى كه آن حضرت - صلى الله عليه [ و آله ] و سلم - به اين آيه رسيد كه « عذاب پروردگارت واقع مىشود و هيچ چيز مانع آن نگردد » [ طور / 7 و 8 ] ، لرزهء به هوش آمدن بر جان آن مشرك افتاد و طولى نكشيد كه اسلام آورد ، در حالى كه مىگفت : ترسيدم آن عذاب مرا در ميان گيرد . . .
حديث بيعت نخست عقبه را بخوانيد تا ببينيد چگونه زمانى كه پيامبر مصطفى براى اوّلين بار در عقبهء منى با هيئت خزرج برخورد كرد ، و به محض آن كه آياتى از قرآن را براى آنان تلاوت فرمود همه اسلام آوردند ، و پس از آن هم زمانى كه به يثرب بازگشتند اين دين را در آنجا آشكار ساختند و گسترش دادند تا جايى كه خانهاى از خانههاى انصار نماند مگر اين كه در آن قرآنى بود ، و تا جايى كه گفته شده است : امصار « 4 » با شمشير و مدينه با قرآن فتح شد . « 5 »
آيا قرآن اعجاز خود را تنها بر همان كسانى تحميل كرد كه ديدهء بصيرت آنان بينا شده و به محض شنيدن آياتى از معجزه مصطفى بدان ايمان آورده بودند ، و نه بر كسانى كه در عناد ورزيدن و تكذيب فرو رفته بودند ؟
باقلانى از كسانى است كه چنين نظريهاى را اختيار كرده است ؛ چه اين كه وى تفاوت اعراب عصر بعثت را در فصاحت يكى از وجوهى دانسته كه مانع پذيرش اسلام از سوى جماعتى از ايشان مىشده كه مدتى ، دراز يا كوتاه ، بر شرك و تكذيب باقى ماندهاند .
او اين آيهء سورهء توبه را ذكر مىكند : « و اگر فردى از مشركان از تو پناه خواست او را
هامش
( 3 ) همان ، ج 2 ، ص 435 .
( 4 ) جمع مصر . مقصود كوفه ، بصره ، شام ، و مصر يعنى شهرهاى بزرگ فتح شده در صدر اسلام است .
( 5 ) خطابى ، ثلاث رسائل فى الاعجاز ، ذخائر ، ص 71 .