شمرده است .
او در رسالهء خود النكت فى اعجاز القرآن باب خاصى درباره « فواصل » گشوده و در آنجا فواصل را به « كلماتى همانند در پايان عبارات كه معنا را نيز مىرساند » تعريف كرده و پس از آن گفته است :
فواصل ، بلاغت ، امّا سجع عيب است ، چه فواصل از معنا تبعيّت مىكند ، در حالى كه در مورد سجع معانى از الفاظ تبعيّت مىنمايد ، و اين نقض فلسفهء دلالت است ؛ زيرا ، هدف و فلسفهء دلالت ، پرده بر گرفتن از چهره مفاهيم و معانيى است كه نياز محسوسى بدانها وجود دارد . بنابر اين چنانچه همانندى لفظى وسيلهاى براى رسيدن به اين مفاهيم و بيان اين معانى باشد ، جلوهاى از بلاغت است ، و چنانچه اين همانندى چيزى جز اين باشد عيب و لكنتى در گفتار خواهد بود .
امّا فواصل قرآن ، همه بلاغت و حكمت است ؛ زيرا راهى است به سوى فهماندن مفاهيم و معانى مورد نياز به نيكوترين صورتى كه ممكن است .
واژهء سجع در كلام ، از « سجع الحمامة » ( آواز خواندن كبوتر ) گرفته شده و سببش نيز آن است كه در آواز كبوتر چيزى جز آواهاى همانند وجود ندارد [ و به همين دليل نيز ] زمانى كه در بيان مطلبى تكلّفى بيايد كه بدان نيازى و در آن فايدهاى نيست ، به چنين كلامى اعتنا نشود و در رديف آنچه جز آواهاى همانند نيست قرار گيرد .
از ديدگاه رمانى فواصل داراى دو نوع است :
فواصل با حروف همانند ( متجانس ) ؛ از قبيل اين آيات :
« طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى * إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى »
« وَ الطُّورِ * وَ كِتابٍ مَسْطُورٍ »
فواصل با حروف متقارب « 6 » از قبيل ميم و نون در مثل :
« الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ »
و يا از قبيل حرف دال و با در مثل :
« ق * وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ * بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْكافِرُونَ هذا شَيْءٌ عَجِيبٌ * أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً ذلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ »
.
بنابر اين از ديدگاه رمانى آنچه معيار و ملاك مىباشد معناست ، هر چند از نظر او اين نيز
هامش
( 6 ) دو حرف را كه داراى مخرج نزديك به يكديگر باشند متقارب گويند . - م .