نفى ، زجر ، وعيد ، توقّع ، انتظار و . . . را مىرساند .
آياتى كه گذشت همه شواهدى است از استفهام از منفى به ليس ، و اين در حالى است كه در همهء اين آيات نفى نقض شده و از ميان همهء وجوهى كه علماى بلاغت با آنها آشنايند تنها معنى تقرير و اثبات را رسانده است و نه هيچ معنى و وجه ديگرى ، و از ديگر سوى ، از آنجا كه در همهء اين جملات « ليس » به حرف « باء » مقرون شده ناگزير مىبايست اين حرف در تعيين مدلول بيانى آيات پيش گفته داراى تأخير خاصّى باشد .
به عنوان مثال ، اگر بگوييم : « ألست غافلا عمّا حولك » - « آيا از آنچه در پيرامونت مىگذرد غافل نيستى ؟ » و يا بگوييم : « أليس الصّبح قريبا » - « آيا صبح نزديك نيست ؟ » ؛ در چنين جملاتى احتمال آن وجود دارد كه استفهام بر معنى حقيقى و اصلى خويش كه طلب فهم است باقى مانده باشد ، يا از اين معنى خارج شده و معانيى چون توبيخ ، تنبيه ، مسخره و استهزاء و يا توقّع و انتظار را برساند .
اما هيچكدام از اين معانى چيزى نيست كه در آيات استفهامى كه در آنها خبر ليس مقترن به حرف باء شده است وجود داشته باشد ، بلكه در اين آيات تنها معنايى كه احتمال مىرود تقرير و اثبات است ، نه هيچ معنى ديگر .
اين همان راز نهفته در حرف « باء » است كه گفتهاند : در خبر زائد است و تأكيد را مىرساند ؛ و پس بر همين اساس عمل آن در خبر را اصالة ابطال كرده و خبر را منصوبى دانستهاند كه اشتغال محل نصب به حركت حرف جرّ زائد ، مانع ظهور حركت اصلى [ يعنى حركت نصب ] شده است .
خلاصهء آنچه استقرا در آيات قرآنى دربردارندهء حرف مزبور ما را بدان رهنمون مىشود اين است :
در جملههاى خبرى منفى به « ما كان » خبر مقترن به حرف باء نيست و علّت بىنيازى از اين حرف نيز آن است كه نفى با اين اسلوب ، اصالتا معنى جحد و انكار را افاده مىكند و همانند اسلوب جحد در فعل است ، نظير اين كه مىگوييم :
« ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ »
- « خداوند هرگز كسى نيست كه آنان را عذاب دهد » .
در مواردى كه در ضمن جملهاى خبرى ، خبر به « ما » و « ليس » منفى شده و به حرف باء نيز مقرون شده است ، جمله ، تقرير نفى و جحد و انكار را مىرساند .
در بلاغت قرآن و در چنين سياقى حرف باء هميشه در خبر وجود دارد و جملهاى از