تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
بحر ضمير انورت حقّهء درّ مكرمت * درج كلام معجزت لوح زبور مردمى كرده بناى عدل را خامهء تو مهندسى * كرده نجوم فضل را خاطر تو مقوّمى برّ تو وقت مكرمت داروى درد مفلسى * عفو تو روز مقدرت پردهء شوم محرمى تيغ دهات كرده پى مسرع راى آصفى * صيت سخات كرده طىّ فرش رسوم حاتمى از نفحات عدل تو بر صفحات مملكت * هست دليل مقبلى هست نشان مكرمى ملك چو ديد ضبط تو چست گرفت اصفهان * دامن دولت تو را گفت أصبت فالزمي
آخر :
اى دولت را خجسته معهد * وى صرح منقّش ممرّد ايوان تو چرخ راست منظر * درگاه تو خلق راست مقصد بالاى تو با سهى مقارن * بنياد تو در ثرى مؤكّد چار اركانت كه هشت خلدند * هستند چو نه فلك مشيّد مه را ز تجمّل تو زينت * ماهى ز تحمّل تو در كد ديوار سراى تو كواكب * بوسيده چو حاج سنگ اسود فرش افگن صدر تو است عيوق * چوبك زن بام تو است فرقد بر بوى قبول باغ كاران * رضوان كرده بهشت را رد پرفرش ستبرق است و سندس * بستان تو از گل مورد هم كسوت سوسنش مطرّا * هم زلف بنفشه‌اش مجعّد