تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
صحن صحرات بسدين گلشن * مرغزار تو زمرّدين طارم اصفهانى نه آسمانى تو * و افتاب تو آسمان كرم خواجهء مملكت وزير جهان * آصف عهد راى راى اعظم بحر احسان غياث دولت و دين * آن محمّد جمال عيسى دم بر درش كم‌ترين غلام قباد * بندهء بنده‌اش سكندر و جم آن وزير وزير زاده كه او است * به وزارت نسيب تا آدم
آخر :
خه كه رضوان در فردوس گشاد * اصفهانى است چو مينو خوش و شاد دور باد از حرم خطّهء او * چشم بد يا رب و دست بيداد خويش و بيگانه در اين كعبهء امن * همه با طبع خوش‌اند و آزاد با رخ سرخ همه چون لاله * با سر سبز همه چون شمشاد از زمين سيم همى رويد خاك * وز هوا مشك همى بارد باد باغ‌ها راست ز جلاب مزاج * شاخ‌ها راست ز شكر بنياد از بقاياى مؤائد تا حشر * آرزو زلهء صدگونه نهاد آتش فتنه فرو رفت به خاك * مردم آسوده نواحى آباد با چنين آب و هوا اصفاهان * خوش‌تر از مصر و حجاز و بغداد اثر عدل وزير ملك است * كه جهان جمله چو اصفاهان باد
آخر :
اى چو سپهر هفتمين جاى گرفته در زمى * قرّهء عين عالمى غرّهء دهر ادهمى