صحن صحرات بسدين گلشن * مرغزار تو زمرّدين طارم
اصفهانى نه آسمانى تو * و افتاب تو آسمان كرم
خواجهء مملكت وزير جهان * آصف عهد راى راى اعظم
بحر احسان غياث دولت و دين * آن محمّد جمال عيسى دم
بر درش كمترين غلام قباد * بندهء بندهاش سكندر و جم
آن وزير وزير زاده كه او است * به وزارت نسيب تا آدم
آخر :
خه كه رضوان در فردوس گشاد * اصفهانى است چو مينو خوش و شاد
دور باد از حرم خطّهء او * چشم بد يا رب و دست بيداد
خويش و بيگانه در اين كعبهء امن * همه با طبع خوشاند و آزاد
با رخ سرخ همه چون لاله * با سر سبز همه چون شمشاد
از زمين سيم همى رويد خاك * وز هوا مشك همى بارد باد
باغها راست ز جلاب مزاج * شاخها راست ز شكر بنياد
از بقاياى مؤائد تا حشر * آرزو زلهء صدگونه نهاد
آتش فتنه فرو رفت به خاك * مردم آسوده نواحى آباد
با چنين آب و هوا اصفاهان * خوشتر از مصر و حجاز و بغداد
اثر عدل وزير ملك است * كه جهان جمله چو اصفاهان باد
آخر :
اى چو سپهر هفتمين جاى گرفته در زمى * قرّهء عين عالمى غرّهء دهر ادهمى