هم تختگاه دارا هم تودهگاه كسرى * هم كرسى سليمان هم خانهء سكندر
هر كوچهء چو نارى محكم به مهر عصمت * چون دانهدانه خانه با يكديگر مجاور
ممكن كه در حوالى بازارها نبودى * گنجاى هيچ سوزن از رستههاى بىمر
معطى آن چو دريا دارندهء غريبان * رادان آن صدف وش از دل يتيمپرور
از غايت سخاوت زردار او تهىدست * وز مايهء قناعت درويش او توانگر
اكنون ببين در آن خلد طوبى بيخ كنده * ولدان موبريده حوران كشته شوهر
شهرى چو چشم خوبان آراسته به مردم * چون شد كنون ز مردم خالى چو چشم عبهر
همچون صباح كاذب خيطى ولى مبتّر * همچون سراب شوره خطى ولى مزوّر
آن جنّت ارم بين چون دودهنگ نمرود * وان كعبهء كرم بين چون باديه مشمّر
لطف خداى ديدى اكنون سياستش بين * انواع لطف ديدى آثار قهر بنگر
شايستى ار زمانه بدريدى از گريبان * تا دامن گريبان شش صدرهء مششدر
مشك از عنّاب چين در شد پير همچو كافور * لؤلؤ ز غصّه در بحر شد تيره همچو عنبر
محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى
ص١٥١