نوشته شد ، تقويت تناسب مىدهد ، و در باب عنايت پادشاهان و ملوك و ارادت ايشان به حال اصفهانيان ثبت مىگرداند ، چنانكه آوردهاند از اعتناى صاحب كافى الكفاة ابن عبّاد - رحمه اللّه - به عامّهء ايشان تا به خواص چه رسد ، و سحب ذيل عفو و خفض جناح ذل بر ايشان ، و تمييز ايشان از ساير رعاياى بلدان كه روزى در ايّام صبى و روزگار اوايل عمر صاحب ، به
اصفهان كفشگرى بود ، و اتّفاقا رهگذر صاحب به مدارس بر در دكان ، آن كفشگر مىبود ، هرگه كه صاحب بر وى بگذشتى ، كفشگر زبان سفاهت و لعنت و سبّ و تنقيص و عيب بر صاحب بگشودى ، و نسبت اعتزال و حوالت كفر و ضلال بر آن افزودى ، صاحب از آن سخن و الفاظ ، متغافل مىشد ، و به تحمّل آن ناشايست ، روزگار مىگذرانيد ، تا مرتبهء دولت صاحبى و ترقّى آن بر ايوان آسمان ، مكان يافت ، و آفتاب اقتدارش در اوج جلال بر تمامت روى زمين تافت ، اتّفاق چنان واقع شد كه روزى لشكرىاى به خانهء اين نزول كرد ، و او در ازعاج و اخراج آن به هيچ روى راه نمىدانست ، و سبب ازالت اين شكايت ، جز انهاى حال به خدمت صاحب ، چارهاى نتوانست .
كفشگر در معرض تعارض دو حال ، سر تفكّر به گريبان حيرت فروبرد : حال قديم از سفاهت و بدىها او را ترهيب و تهديد مىنمايد ، و جريمت خود ياد مىكند ، خيبت و نوميدى مقرّر مىكند ، ديگر تظلّم و تألّم را در نفس ، تزيين و تسويل مىدهد ، و در اصابت حيلت و تقويت پندار و مخيلت مىافزايد . بعد از استخارت ، مىانديشد كه از كجا با حال من افتد ، و چون مرا بشناسد ؟ قصّهء پر غصّه را به محلّ عرض رسانيد .
صاحب او را در حال بشناخت ، و به استاد رييس ابو العبّاس ضبى توقيع فرمود به قضاى حاجت ، و انجاح اسعاف مأمول مسؤول ، و اخراج و از عاج لشكرى از خانهء او ، در ضمن توقيع ، اين معنى ، بدين عبارت ، مندرج ، عبارت صاحب :
« فإنّ لرافعها حقّا لا يسمع اغفالا و حرمة لا تقتضي اهمالا اوجبها تسببه إلينا بسبّه إيّانا » .
همچنين از عنايت و شفقت صاحب ، در زمان فخر الدّوله آوردهاند كه روزى شخصى رفعى عرض كرد بر فخر الدّوله ، مشتمل بر آنكه زيادت بر مستغلّات و املاك
اصفهان خارج
محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى
ص١٢٢